تبليغاتX
پندار آفرینش
برگهای جامعه شناسی هنر و ادبیات
 

دوستان عزیز  کل جزوه درسی این کلاس را به انتشارات تحویل دادم. در صورتی که برایتان دسترسی به انتشارات مقدور نبود می توانم فایل جزوه کامل را برایتان با ایمیل بفرستم. فقط اول به من بگویید: ایمیل من: payizetehran@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 22:44  توسط نرگس خضرائی | 
 

 

هدف از بحث جامعه شناسی هنرها و ادبیات فهم بهتر هنر هاست.

هم با استفاده از متن ها و هم با استفاده از تحقیقات موجود ، به این اهداف می رسیم .

اهداف این کلاس عبارت بودند از :

1- از یک طرف آشنایی با جامعه شناسی ادبیات کلاسیک فارسی که در جامعه ما شکل گرفته ، و جستجوی مسائل و موضوعات اجتماعی در متون ادبی کلاسیک

2- جامعه شناسی شعر و ادبیات معاصر و شعر نو :

    زمینه های اجتماعی ایجاد شعر نو در ایران.

 

کتاب خانم " راود راد" ، کتابی کاملا نظری ، معرفت شناختی و روش شناختی است.

 

یک نکته بسیار مهم:

 

تفاوت موسیقی پاپیولار با موسیقی پاپ:

موسیقی پاپیولار یعنی موسیقی که از طریق رسانه ها پخش می شود .

موسیقی خانم دلکش که از رادیو پخش می شد پاپ نیست ولی پاپیولار محسوب می شود.

فرهنگ پاپیولار یعنی تولیدات رسانه ای به صورت انبوه.

 

نقش رادیو در ایران نیز این بود که موسیقی پاپیولار را در ایران ایجاد کرد. که بخشی از آن موسیقی سنتی بود و بخشی از آن موسیقی پاپ.

 

1- هر کسی که به عنوان یک چهره تلویزیونی ، رسانه ای یا از طریق هر هنر رسانه ای شناخته بشود ، چهره پاپیولار شده است.

2- آنقدر ها بین موسیقی پاپ و موسیقی کلاسیک ، یا بین فرهنگ والا و فرهنگ پائین ، مرزها دیگر مشخص نیست ، مرز های نمادین به شدت در هم ریخته اند.

 

ارزشهای زیبایی شناختی تغییر کرده اند. اکنون دیگر فقط نخبگان نمی گویند چه چیزی زیباست و چه نیست. مردم هم می گویند چی زیباست و چی نیست. سبکهایی که قبلا قابل تفکیک بودند ، دیگر قابل تفکیک نیستند .

 

در حوزه یادگیری :

کلاس خوب کلاسی است که سوال برای ما ایجاد کند . نه اینکه به همه سوالها پاسخ مطلق دهد. برای یادگیری لازم است دانشجو ، متقاضی باشد. به خصوص به صورت جمعی.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 14:57  توسط نرگس خضرائی | 

 

 

  

جلسه چهاردهم کلاس:

 

    موضوع بحث این جلسه:   جامعه شناسی موسیقی

 

معرفی کتاب: " جامعه شناسی مصرف موسیقی " نوشته دکتر محمد فاضلی ، که ادامه بحث کتاب " جامعه شناسی مصرف و سبک زندگی" از همین نویسنده می باشد.

کتاب " جامعه شناسی مصرف موسیقی" اولین مطالعه سیستماتیک در مورد مصرف موسیقی در ایران است.

 

کتابهای دیگری با عنوان های جامعه شناسی موسیقی در ایران وجود دارند که متاسفانه بسیاری از آنها اصلا کار علمی انجام نداده اند ، و برخی حتی ارتباطی به جامعه شناسی ندارند.

 

ولی کتابهای ارزشمندی نیز وجود دارند از جمله برخی ترجمه ها.

 

موسیقی مهمترین مقوله هنری است در دنیای امروز به دلایل زیر:

 

1-   همه ما در معرض موسیقی هستیم.

حتی به جز زمانهایی که خود انتخاب می کنیم ، در زمانهای دیگر نیز از طریق تلوزیون ، رادیو ،بلندگوها  در مکان های عمومی ، ماهواره ها ، اینترنت ، رادیو در اتومبیل ها ، تلفن های همراه و ... و هر کجا که می رویم به شکلی موسیقی همراه ماست.

امروزه در همین جامعه خودمان ایران ، حتی در دورافتاده ترین روستاها ، افراد از قشرها و گروههای مختلف ،  تازه ترین ترانه های پاپ روز را مصرف می کنند .

همه ما بیش از آنچه که انتخاب می کنیم در معرض موسیقی هستیم.

 

-         همچنین بالاترین و همگانی ترین جنبه جهان امروز موسیقی است. البته در گذشته اینگونه نبود . اما امروز به دلیل تولید انبوه کالا های فرهنگی هنری از جمله موسیقیایی ، بسیار همگانی و گسترده شده است.

 

2-   موسیقی دارای کارکرد های گسترده ای است ، به طوری که تمام تجربه های زندگی ما متاثر از موسیقی است. در تمام لایه های زندگی ما حضور و نقش دارد . پاره ای از ساختار احساسات ماست.

نفوذ موسیقی در زندگی امروزه بسیار بسیار گسترده است. در موقعیت های بسیار مختلف و متفاوت موسیقی گوش می دهیم. در زمان شادی یک نوع موسیقی ، در زمان غم یک نوع دیگر موسیقی ، برای تقویت تمرکز یک نوع موسیقی ، برای تمرکز زدایی ، هنگام آشفتگی برای فراموشی مشکلات و رهایی و فرار از دغدغه ها ، یک نوع دیگر موسیقی . زمان کار ، زمان جشن ، برای عشق ، زمان تنهایی ، زمان مرگ و عزا داری ، زمان عبادت ، برای آرامش ، قبل از خواب ، زمان بیداری برای ورزش و پر تحرک شدن ، شروع یک روز پر انرژی و ... .

برای هر یک از این موقعیت ها موسیقی مناسب و متناسب وجود دارد که ما نیز بر اساس موقعیت و احساسات خود آن موسیقی را گوش می دهیم. پس در موقعیت های بسیار مختلف و متعدد موسیقی مصرف دارد.

 

تجربه روزمره زندگی ما با موسیقی دارد شکل می گیرد. هیچ هنر دیگری به این اندازه در تمام حالات و موقعیت های مختلف مصرف ندارد.

بنابراین موسیقی نفوذی همه جانبه در تجربه زندگی ما دارد ، و از این نظر از سایر هنرها متفاوت است.

 

3-      موسیقی نه تنها بیان تجربه ما و احساس ما از زندگی است ، بلکه شکل دهنده هویتهای ما و احساسات ما ست .

موسیقی یک رسانه است .یک وسیله ارتباطی است. یک زبان است : مجموعه ای از نشانه ها و دلالتها ست.

اما در ضمن موسیقی بیش از یک رسانه برای انتقال پیامها است. موسیقی خود فرایند شکل دادن پیامها نیز هست. چیزی بیش از انتقال تجربه است. خود تجربه ها نیز هست. موسیقی بیش از وسیله ای برای لذت بردن و پر کردن اوقات است ، خود ، لذت است.

و هویتهای مختلف  جنسیتی ، طبقاتی ، اجتماعی ، شغلی ، نژادی ، قومی ، سنی ، فکری و ... ما به کمک موسیقی شکل می گیرند. و هر گروه به کمک موسیقی هویت خود را شکل می دهند.

      موسیقی عامه پسند یا موسیقی پاپ بیشتر موسیقی ای است که هویت و خرده فرهنگ جوانی به کمک آن شکل می گیرد.

 

     جوانان به کمک موسیقی پاپ هویت نسلی خود را شکل می دهند و خود را از نسل های پیشین خود از پدران و پدر بزرگ های خود  ( و از مادران و مادربزرگ ها ی ) خود متمایز می کنند.

         موسیقی "راک اند رول " و موسیقی های دهه 60 به بعد بیش از آنکه موسیقی باشند ، نقش مهمی دارند در اینکه گروه های مربوطه ( نوازندگان و خوانندگان این موسیقی های و طرفدارانشان) ، خرده فرهنگهای جوانی ، استقلال ، هویت و مشروعیت از طریق این موسیقی ها کسب می نمودند.

 بنابراین موسیقی پاپ دهه 60 ، 70 و ... در اروپا و آمریکای شمالی در واقع همان هویت خرده فرهنگ جوانان بود که بعد ا در کشورهای دیگر جهان نیز مشاهده شد.

 

کشور ما همزمان با غرب موسیقی پاپ به عنوان یک ژانر موسیقیایی و هنری اخذ نمود .

و از طریق این موسیقی مفهوم جوان بودن را تولید و بازتولید نمود و شکل داد.

 

هویت مدرن در مقابل هویت پیشا مدرن به کمک موسیقی پاپ هم شکل گرفت هم ابراز می شد.

مرزهای نمادین هویت مدرن در مقابل هویت پیشا مدرن به کمک موسیقی پاپ تعریف می شود و شکل می گیرد.

 

بنابراین موسیقی پاپ فقط بیان کننده هویت و احساس و افکار و پیامها و ... نیست. به جز اینکه همه اینها را بیان می کند ، خودش نیز شکل دهنده است.

زنان در دنیای امروز به کمک موسیقی پاپ هویت زنانگی خود را شکل می دهند.

اقلیت ها ، مهاجران ، و گروههای مختلف اجتماعی دیگر نیز خرده فرهنگی های خود را از طریق موسیقی شکل می دهند.

موسیقی فقط ابزار ابراز هویت نیست ، خودش نیز حاوی هویت است و به هویت شکل می دهد.

حتی گروهی که یک سبک خاص موسیقی تولید می کند ، عنوانی که به موسیقی خود می دهد عنوان آن گروه اجتماعی  ( یا هماهنگی با آن ) و با ویژگیهایش است.

 

بنابراین موسیقی دنیای امروز هم رسانه است و هم فرایندی است که به کمک آن هویت ها را شکل می دهیم و ابراز نیز می کنیم.

 

4-   موسیقی (نسبت به گذشته ) ابعاد وسیعتری پیدا کرده است:

امروزه دیگر باید از اقتصاد موسیقی ، سیاسیت موسیقی و فرهنگ موسیقی صحبت کنیم.

 

اقتصاد موسیقی: موسیقی امروزه بازار وسیع خرید و فروش کالاهای موسیقیایی و تجارت های بزرگ را دارد که  هر چه زمان گذشته  رشد کرده اند و هنوز هم در حال رشد و گسترشند. سالنهای بزرگ اجرای  رقص و موسیقی در جهان امروز تولید ثروتی انبوه می کنند .  کمپانیهای عظیم دست اندرکار خدمات موسیقیایی بزرگتر شده اند ، بازار گسترده موسیقی و مبادلات بین المللی را در فرایند های حساب شده ای مدیریت می کنند.

به جای سرمایه داری صنعتی که مبتنی بر کالاهای مادی بود ، امروزه در سرمایه داری فرهنگی که مبتنی بر کالاهای نرم است ، نر افزار ها در اشکال مختلف ، اطلاعات و علوم و کالاهای فرهنگی هنری مانند موسیقی در جریان مبادله های عظیم قرار گرفته اند.

اقتصاد موسیقی ، رکنی مهم از اقتصاد امروز جهان است.

البته این کالا نیز( چه از لحاظ بعد فرهنگی هنری چه از لحاظ اقتصادی)  عادلانه میان همه ملتها تقسیم نشده است.  نابرابریهای بین المللی در این قسمت نیز وجود دارد.

شرکتهای بزرگ ، ذائقه خود را ( مطابق منافعشان) تحمیل می کنند ، بازارهای بزرگ و بین المللی ایجاد نموده ، به نفع خود قطبهای تجاری در جهان به وجود آورده اند و استعمار و استثمار همچنان ادامه دارد.

 

اقتصاد موسیقی و بازار موسیقی ، سیاست موسیقی را نیز ایجاد کرده است، هم در بعد محلی هم در بعد جهانی و ... .

از طرفی مدیران کمپانیهای بزرگ بازار اقتصاد موسیقی با سیاست های خاص خود برنامه ریزی می کنند.

از سوی دیگر :

گروههای قومی در جهت مقاومت در برابر هژمونی و استیلای فرهنگ حاکم ، برای ابراز مقاومتهای فرهنگی و در جهت مبارزه سیاسی پنهان ، از موسیقی استفاده می کنند.

          به عنوان یک نمونه می توان موسیقی کردی را نام برد که در جهت مشروعیت و استقلال بخشیدن ، یکی از ابزار های سیاسی مهم این قوم به حساب می آید.

 

 

البته استفاده از موسیقی در جهت سیاسی و برای سیاست جدید نیست.

آنچه جدید است گستردگی کاربرد موسیقی در اشکال مختلف آن ، در گروههای مختلف و تاثیر گذاری وسیع آن است .

مسئولین بیشتری نیز وارد شده اند ، سیاست موسیقی سیاست جدی و تاثیرگذاری است.

 

برای مبارزه سیاسی نیز مانند گروهها پارتیزانی قدیم ولی به شکلی متفاوت ( از راه موسیقی) حرفهای خود را بیان می کنند.

الگوی عمل سیاسی در گذشته 1. عضویت در حزب ها و نهادها بود و 2. الگوی انقلابی و گروههای پارتیزانی مبارزه مسلحانه بود.

 

اما امروزه الگوی عمل سیاسی عوض شده است ، اشکال جدید پیدا کرده :

 

1-     کارناوالی : راهپیمایی و مراسم در خیابان

2-     جنبش اجتماعی: جنبش زنان ، فمنیست ها ، جنبش های ضد نژاد پرستی ، ضد کاپیتالیست ، جنبش حفاظت از محیط زیست و ...

3-     ( از همه مهمتر) سیاست فرهنگ : ( سیاست سبک زندگی) : که در آن افراد از طریق نحوه پوشش ، آرایش ، خریدها و انتخاب ها در مصرف ، معنای سیاسی را تولید و منتقل می کنند.  از طریق شیوه زندگی خود افاده معنای سیاسی می نمایند.

 

و موسیقی در هر سه شکل نامبرده تاثیرگذار است.

 

موسیقی از ارکان عمل سیاسی است. موسیقی در دنیای امروز موسیقی سیاسی است.

موسیقی بر خلاف ظاهر فقط برای سرگرمی و شادی نیست، بلکه مجموعه وسیعی از معانی در آن نهفته است. لایه های گسترده معانی مفاهیم و فرهنگ نهفته در کنش موسیقی وجود دارند.

 

موسیقی در سطح کنش های اجتماعی در قدرت اجتماعی ، مبارزه طبقاتی و روابط مرتبط نیز موثر است.

موسیقی ای که طبقه فرادست گوش می دهند ، موسیقی ای که طبقه فرودست بیشتر مصرف می کند و معانی صریح و ضمنی موسیقی های و مصرف آنها ، خود در جدایی طبقات ، تمایز آنها ، مبارزه طبقاتی یا روابط آنها موثر است.

مبارزه طبقاتی خودش را در موسیقی نشان می دهد.

در سنت های جامعه شناسی و علوم اجتماعی ، مطالعه موسیقی تاریخ دیرینه دارد. البته در ایران جامعه شناسی موسیقی خیلی توسعه نیافته است. اغلب کارهای منتشر شده نیز اصلا جامعه شناختی نیست در حالیکه با این عنوان انتشار یافته اند ، بسیاری از آنها فاقد ارزش علمی یا فرهنگی جامعه شناختی می باشند.

البته آثار خوب نیز به تعداد کم ولی موجود می باشد . از کار های خوب ترجمه شده نیز کتاب

" آدورنو" معتبر است.

 

در کتاب " جامعه شناسی مصرف موسیقی " نوشته دکتر محمد فاضلی ، سنت های جامعه شناسی موسیقی معرفی شده اند:

 

7 نسل مطالعات جامعه شناسی موسیقی را دکتر محمد فاضلی توضیح می دهند:

 

1-     نسل اول مطالعات : مطالعات در مکتب شیکاگوی آمریکا :مردم نگاری با نشان دادن نقش مصرف موسیقی در تجربه کردن زندگی روزمره . مهاجران ، ایجاد شبکه های دوستی و غیره .

2-     نسل دوم مطالعات: به جای مصرف تاکید بر تولید موسیقی دارد و بر تاثیرگذاری محیط و دنیای اطراف بر کار موسیقی دانان.

اینکه چگونه شبکه ارتباطی موسیقی دان و شرایط محیط و جامعه و اطرافیان و زمان در آن جامعه ، بر کارموسیقی دان  و چگونگی و محتوایی که موسیقی دان تولید می کند تاثیر می گذارد.

3-     مطالعات آدورنو و اندیشه های او ، نقد های تند آدورنو نسبت به موسیقی عامه پسند.

از نگاه آدورنو ، فرهنگ توده ای موسیقی پاپ ایجاد کننده کنترل اقتدارگرایانه برای سرمایه داری است. و موسیقی پاپ باعث می شود فرد عملا ذائقه هنری و زیبایی شناختی اش تنزل یابد.  چون  ویژگیهای موسیقی پاپ بر خلاف موسیقی جدی ، امکان تمرکز فرد بر کل یک قطعه موسیقیایی را می گیرد. و بر یک سری بخشهای تکرار شوند تاکید دارد که ذهن شنونده را به خود معطوف می کنند. در نتیجه شنونده درکی از کلیت موسیقی پیدا نمی کند.

آدورنو می گوید : تکرار های درونی و مکرر باعث انفعال و کسالت مخاطبان می شود.

از دید آدورنو موسیقی پاپ همراه با صنعت فرهنگی ( تولید انبوه موسیقی) و در جهت منافع سرمایه داری است.

 

4-     نسل چهارم این مطالعات : با مطالعات دیوید رایزمن آغاز می شود. رایزمن تلاش کرد تا ساختار ذائقه ای موسیقیایی در بین جوانان آمریکایی را کشف کند.

5-     مطالعات نسل پنجم : مطالعات  منگام در باره  اینکه چگونه  خرده فرهنگهای جوانی با  مقوله موسیقی پیوند خوده است. در چارچوب موسیقی هویت جوانی چگونه شکل می گیرد.

6-     نسل ششم : مطالعات پیر بوردیو : رابطه بین مصرف موسیقی و پایگاه فرهنگی و اجتماعی افراد را مورد مطالعه قرا رمی دهد. اینکه چه کسی ، چه موسیقی ای را گوش می دهد و رابطه اش با پایگاه اجتماعی و ذائقه فرهنگی آن فرد.

 

کتاب " جامعه شناسی مصرف موسیقی" نوشته دکتر محمد فاضلی نیز بر اساس همین تئوری است.

 

7-     مطالعات نسل جدیدتر : که مبتنی است بر اینکه موسیقی به مثابه یک نوع تکنولوژِی عمل می کند . تیادی نورا  معتقد است که موسیقی به عنوان منبعی است و مطالعه می کند که چگونه مردم از موسیقی برای هماهنگ کردن زندگی روزمره خود استفاده می کنند.

می گوید موسیقی مدیریتی در زندگی ماست ، برای آرامش ، حذف فشار های عصبی ، و در تجربه های مختلف و موقعیت های مختلف زندگی به موسیقی گوش می دهیم.

مطالعات تیادی نورا توانست نسل جدید ی از جامعه شناسی موسیقی را بوجود بیاورد.

 

8-مطالعات نسل بعد: مبتنی بر نگاههای فمنیستی ، انتقادی ، پست مدرنیستی  و .... انجام شد.

مانند نقش زنان در موسیقی ، موسیقی های محلی و ... .

 

 

همچنین دکتر محمد فاضلی مطالعه ای با روش پیمایشی در شهر تهران در 22 منطقه در سال 1384 انجام داده اند که خلاصه ای از نتایج آن عبارتند از :

 

-         تنها 17.9% جمعیت بیشتر از حد متوسط ، رفتارهای متناسب با زندگی پر منزلت دارند و از مخاطب هنر های پر منزلت و کلاسیک  هستند.

-         82% مردم تهران تمایلی به هنر کدی از جمله موسیقی جدی ندارند.

-         57.8% در حد متوسطند.

-         13% بیشتر از حد متوسط به انوع هنرها علاقمندند.

-         57.2% در حد زیر متوسط به هنر ها علاقمندند.

 

-اکثریت جمعیت از 32 نفر هنرمند بزرگ موسیقی کلاسیک ایران ، فقط شهرام ناظری و شجریان را می شناختند. 30 نفر هنرمند دیگر را اصلا نمی شناختند.

 

-         به طور کلی ، هر چه هنرمندی پاپ تر بوده ،  شناخته شده تر بود ه است.

-         هرچه شان هنری یک هنرمند بالاتر بوده ، حد شناخته شده بودنش پایین تر بوده است.

 

-         در مورد سرمایه فرهنگی خانواده پدری ، 76% خانواده ها کتاب غیر درسی داشته اند.

 

-         از این 76% ، 89% شان بین 1-100 جلد کتاب غیر درسی داشته اند.

 

-         24% خانواده ها کتاب غیر درسی در خانه نداشتند.

 

-         اکثریت جمعیت از طریق خوانندگان پاپ قبل از انقلاب و خوانندگان پاپ لس آنجلسی اولین بار به موسیقی علاقه مند شده اند. ( به خصوص زیر 30 ساله ها)

 

-         محبوبیت موسیقی پاپ قبل از انقلاب همچنان بیشتر است.

 

 

 

 تاثیر راه اندازی رادیو در موسیقی ایران:

 

با رادیو ، موسیقی پاپیولار ( محبوب مردمی) وارد عرصه شد زیرا رادیو می خواست مخاطب انبوه داشته باشد. رادیو یکباره تحول عظیمی ایجاد کرد ، مخاطبان موسیقی را ملی کرد ، یک ملت .

در سالهای 1312-1316 ما در مرحله آستانه ای مدرن شدن بودیم. مرحله تلفیق سنت و مدرنیته. شعر و موسیقی ایرانی و پاپ تلفیق می شوند هم از نظر مضمون و هم از نظر ریتم و موسیقیایی. مضمون اشاره به تجربه های زندگی روزمره دارد. و بیشتر معطوف به  فردیت می شود.

از طرفی رادیو مخاطب موسیقی را ملی می کند. و از طرفی در این دوره مخاطب موسیقی در دوره آستانه ای و گذار تحول به سوی مدرنیته است. البته هنوز ارتباط با گذشتگان داریم ، حس نوستالژیک تاریخی داریم.

 

جامعه شناسی موسیقی ایران ، ابعاد سیاسی و ایدئولوژِیک:

 

در هیچ کشوری مثل ایران موسیقی سیاسی نشده است.  در جامعه شناسی موسیقی ایران باید به بعد سیاسی وایدئولوژیک موسیقی ایران توجه شود. در جامعه ایران است که رسانه ها از نشان دادن آلات موسیقی جلوگیری می کنند.  زنان نمی توانند بخوانند ، حرکات موزون که بخشی از موسیقی است ممنوع است و ممنوعیت رقص تبدیل به امر سیاسی و ایدئولوژیک شده است.

برنامه ها ی آزاد نمی توانند وجود داشته باشند. همین که هر کار موسیقی نیاز به مجوز رسمی دارد خود اهمیت سیاسی موسیقی در ایران را نشان می دهد که در هیچ کشور و هیچ جامعه ای به این شدت نیست. بعد سیاسی موسیقی جامعه ما از لحاظ جامعه شناسی قابل مطالعه است.

مصرف مردم ایران از موسیقی ، مصرف به معنای سیاسی آن است.

هنرمندان موسیقی سنتی ایرانی یکجور ، هنرمندانی که پاپ شناخته شده اند یکجور و ....

هرکدام دارای بار سیاسی در طیف وسیعی با تفاوتهای بارز هستند.

بار سیاسی موسیقی کلاسیک ما متفاوت از موسیقی لس آنجلسی است. موسیقی پاپ و موسیقی پاپیولار (مردمی) بعد از انقلابی که رادیو تلوزیون پخش می کند دارای معنای سیاسی است.

در تولید ، اجرا و مصرف موسیقی شیوه های مختلف ابراز مخالفت سیاسی وجود دارد.

شیوه های سبک زندگی مردم متفاوت است ، در عین حال نباید در معنای سیاسی موسیقی مبالغه کرد. نمی دانیم تا کجا معنای سیاسی دارد تا کجا ندارد.

            خود دولت و برنامه ها ی آن بار ایدئولوژیک دارد.

 

 

 

جامعه شناسی موسیقی ایران ، ابعاد تکنولوژِیک:

 

آن روی سکه دنیای مدرن صنعتی شدن و جوانی ساختار جمعیت ، مجازی شدن و رشد تکنولوژیهای ارتباطی نوین ، تلفن های همراه و اینترنت و ... است . همه اینها باعث شده مفهوم موسیقی  در کانتکست (بافت) جدید ، قابل فهم نباشد. دیگر معلوم نیست یک قطعه موسیقی که می شنویم هنر است یا کار تکنولوژِی ؟ امروزه با نرم افزارهای پیشرفته کامپیوتری ، نه تنها مصرف موسیقی ساده شده است ، بلکه تولید موسیقی نیز ساده شده است. دیگر از انحصار هنرمند بیرون آمده است.

              این تکنولوژایز شدن ، مجازی شدن ، مصرف انبوه ، همگانی شدن موسیقی را به چیز دیگری تبدیل کرده است.

 

البته جامعه شناسی موسیقی در کنار بعد جمعی بعد فردی نیز دارد: خواسته های فردی و نیازهای فردی.

 

و هرکسی می تواند امروزه موسیقی خاص خودش را نیز تولید کند.

 

جامعه شناسی موسیقی از حوزه های مهم جامعه شناسی است.

 

در حوزه جامعه شناسی به جز مصرف وتولید ، تحلیل کار ماست. اینکه مردم چه چیزی را ، چرا و چگونه و کجا گوش می دهند؟ منطق اجتماعی دارد ، نه منطق زیبایی شناسی و هنری.

 

 


 

کنفرانس آقای بصیری راجع به جامعه شناسی موسیقی:

 

در مورد موسیقی کلاسیک ایرانی 3 واژه را می توان مورد بررسی قرار داد:

 

موسیقی اصیل ، موسیقی سنتی ، و موسیقی ملی

 

هر سه اینها با اشاره به موسیقی سنتی ایرانی بکار می روند ولی از لحاظ معانی که به ذهن متبادر می کنند و در نتیجه از نظر مناسبت کاربردی تفاوت دارند:

 

واژه اصیل ، معنای اصالت و در نتیجه یک ارزش گذاری را با خود به همراه دارد. بنابراین شاید تعبیر درستی نباشد.

واژه سنتی ، نیز ممکن است تعبیر درستی نباشد، رابطه سنت با هنر به گونه ای است که هنر سنتی یا موسیقی سنتی در ذهن ، مقابل نوآوری و خلاقیت قرار می گیرد. واژه سنتی تکرار سنت ها را تداعی می کند. در لایه هایی از موسیقی ملی ما این اتفاق افتاده است.

 

واژه ملی ، با همه مشکلات و ضعفهایش به نسبت ، صفت بهتر و مناسب تری است برای موسیقی کلاسیک ایران.

 

در ضمن موسیقی پاپ ما هم در واقع قسمتی از موسیقی ملی حساب می شود.

 

اگر در بحث موسیقی ایرانی بخواهیم برگردیم به ریشه دار ترین ذائقه های موسیقیایی که در طول تاریخ ایران داشته ایم ،  لازم است توجه کنیم به : موسیقی در ایران باستان ، حفظ آن  و تفاوت آن با موسیقی اروپایی .

تفاوت موسیقی ایران باستان با موسیقی اروپای قدیم : موسیقی ایران باستان درباری نبوده ، در نوحه  ها ، تعزیه ها ، شادی ها ،  و ... تصنیف ها و ردیف ها در میان مردم در بین مردم حضور متداوم تاریخی داشته است.

 

پسوند " گاه" (در اسامی موسیقی )، ریشه های باستانی دارد و نشان می دهد که یک جریان ریشه دار ، باز تکرار و بازتولید می شود.

 

موسیقی ایران را از بعد جامعه شناسی که بررسی کنیم می شود آسیب شناسی کرد.

 

اگر در دوره های موسیقی مختلف موسیقی ایران بررسی کنیم ، ریشه بسیاری از ویژگیهای آن را در زندگی مردم ، در جامعه آن دوره و در فرهنگ آن دوره می توان یافت.

 

گوشه هایی داریم که به نام فردی  نامیده شده اند. مانند گوشه " زنگ شتر" که فردی به این نام اولین بار آن را ساخته و به همین اسم باقی مانده.

 

جامعه شناسی موسیقی ایران را می توان از دوره مشروطه شروع کرد. از دوره مشروطه آثاری مانده با رویکردها و نگرش هایی که تاثیراتشان تا به امروز در موسیقی ایران  نقش ایفا کرده اند. از چهره های شاخص این دوره ( موسیقی دوره مشروطه به این طرف)

عارف قزوینی ، عشقی ، ایرج میرزا و فرخی یزدی را می توان نام برد. این افراد سعی می کنند دوران بازگشت ادبی را بشکنند ( بعد از مکتب هنری) و برگردند به مکتب خراسانی و عراقی و تقلید عینی از مکتب های خراسانی و عراقی.

 

عارف قزوینی اولین چهره ای است که در موسیقی ملی ما بسیار تاثیرگذار بوده ، این شخص ادبیاتی نیز هست، بیشتر به عنوان یک شاعر ملی شناخته شده ولی از نظر موسیقی کارشناس تر است.

 

در آن زمان جریان نوگرایی و تجدد در عرصه سیاسی فرهنگی اتفا ق می افتاد ، تبلورش در شعر و هنر خیلی سریع اتفاق می افتد. به خصوص در شعر ما.

 

عارف قزوینی با این رویکرد که از موسیقی ملی ایران استفاده اجتماعی کند، آثار ماندگاری از خود به جای گذاشت. در مورد مسائل روزمره تصانیفی را می سازد.

 

عارف هنرمند متجددی به عنوان هنرمند متجددی بود که بسیار هم ناسیونالیست بود ، و تجدد و تغییری را می خواهد که بر مبنای فرهنگ ایرانی باشد.

عشقی هم ناسیونالیست است.

اگر رویکرد عارف را با 2 مکتب بزرگی که در موسیقی ملی ما شکل می گیرد، مقایسه کنیم ، در عمل به تفکیکی در رویارویی عملی نظری افراد می رسیم.

 

در همان دوره جریانی شکل می گیرد که رویکرد مثبت تری نسبت به غرب دارد. که نماینده اش مکتب کولونل وزیری است. کولونل وزیری نت نویسی غربی را و سازهای غربی را وارد موسیقی ما می کند. هنرستان موسیقی را شکل می دهد. و کلمه " موسیقی علمی " را خیلی بکار می برد.

موسیقی علمی قابل نگارش است : با المانها و عناصر آکادمیک. موسیقی قابل شناسایی و وارسی است.

و هنرستان موسیقی را ساخت تا افراد علاقمند ، موسیقی را نظام مند یاد بگیرند.

 

در این دوره نگاه به سبک زندگی غربی در زمینه های مختلف شروع شده بود. در لباسها و پوشش و ...

در موسیقی هم سازهای غربی وارد می شود.

مکتب وزیری که مهمترین شاگردش استاد روح الله خالقی بود ، تا دهه 50 جریان غالب موسیقی ماست. از ارکستر بزرگ ، سازبندیها و سازهای غربی استفاده می کند.

 

از سوی دیگر در دهه 40 و 50 همچنین رجعت می شود به نگاه عارف. دکتر شریعتی می گوید احیای اصالت ایرانی و ... . در یک سری هنرمندان جوان موسیقی در برابر مکتب وزیری که مکتب غالب شده بود ، موضع می گیرند. بومی گرایی جریانی بود که در حوزه های مختلف اندیشه هنر و فرهنگ بوجود آمد.

حتی در این دوره عارف با کولونل وزیری نامه نگاری می کند. چون این موضوع رویکرد به موسیقی در ایران برایش خیلی اهمیت داشت و این دو نظرات و اختلاف نظرهایشان را مورد تبادل فکری قرار می دهند.

برخی صحبتهایشان: سینه به سینه بودن موسیقی ایرانی با حفظ اصالت تتورات زمانی خود را نیز داشته است. تحول ، انتخاب ساختارهای اجتماعی است. و در ابعاد مختلف صورت می گیرد. چگونه در موسیقی شکل نگیرد؟

 

البته از دل موسیقی ایرانی موسیقی به روز در می آید ؛ حتی در ساختار جریان عارف.

 

افرادی هم در این دوره سعی می کنند بین جریان عارف قزوینی و کولونل وزیری را جمع کنند.

اما در دهه 50، موسیقی ایران با سازهای غربی نواخته می شود. ویولون و پیانو ، سایر سازها را پس می زند، نی از صحنه خارج می شود.

در مقابلش باز جریان بازگشت به خود را داریم. انجمن " حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی" با استراتژی احیا و حفظ اصالت موسیقی ایرانی ( غیر غربی) ایجاد و فعال می شود.

چهره هایی که در این زمینه موسیقی ایرانی را متحول کردند، شجریان ، شهرام ناظری ، و اخوان ( هنگامه اخوان) بودند.

 

خانمها پس از انقلاب عرصه فعالیتشان محدود شد.

 

...جریانی نیز بود که یک سری ملودی ها و ساختارها را تکرار می کرد ، این جریان موسیقی خوب پیش می رود تا انقلاب.

 

                            

نقش رادیو در موسیقی ایران:

 

رادیو کارهای جالبی انجام دارد ، از جمله ایجاد ارکستر گلها.

در اثر فعالیتهای رادیو ، رویکرد ، زبان ، حال و هوا و ضرباهنگ موسیقی ایران به شکلی تازه شد. همچنین در اثر تلاقی مکتب کولونل و عارف می بینیم که نوع زبان و نگاه موسیقی تفاوت کرده مثلا در موسیقی دلکش . موسیقی دلکش از موسیقی ملی قدیمی ماست ولی نوع بیان تغییر کرده.

 

بعد از انقلاب سختگیریهایی در مورد موسیقی صورت می گیرد. دهه 60 آثاری خوب شکل می گیرد. و اینکه موسیقی سنتی بدون رقیب باقی می ماند. و فقط شجریان و ناظری و ... به کار خود ادامه می دهند ، باعث انفعال در این موسیقی می شود.

بداهه نوازی در موسیقی اصیل ایرانی در اجراهای کنسرت ها ، نتیجه بی رقیب بودن این شاخه از موسیقی است که موجب انفعال آن شده است. با توجه به اینکه بزرگان خلاقی چون حسین علیزاده و .... دراین گروهها فعالیت دارند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:36  توسط نرگس خضرائی | 
 

 

 

 

در این جلسه رمان " خشم و هیاهو" نوشته ویلیام فاکنر ، ( ترجمه صالح حسینی) مورد نقد و تحلیل قرار گرفت.

 

خلاصه و نکات مهم داستان مطرح شده در کنفرانس:

از اکت 5 صحنه 5 نمایشنامه " مکبث" نوشته شکسپیر ، گرفته شده که در صحنه بعد از مرگ لیدی مکبث ، مکبث می گوید : " روزی باید می مرد ..."

توضیحاتی در مورد راویان و موضوع قسمتها:

موقعیت شهر جفرسون است. بخش های کتاب اسم ندارند بلکه تاریخ بندی شده اند.

بزرگترین تنش اصلی این داستان زمانی اتفاق می افتد که نزول این خانواده اریستوکراتیک به یک سطح زوال اجتماعی است.

دختر خانواده کدی  در اثر داشتن یک رابطه نا مشروع حامله می شود. بعدا با شخص دیگری ازدواج می کند که وقتی او می فهمد بچه از خودش نیست کدی را طلاق می دهد.

 

شخصیتهای داستان:

نفر اول پدر خانواده ( آقای کامپسون)  است که فردی الکلی است و به همین خاطر می میرد.

 

همسرش مادر خانواده( خانم کامپسون)  فردی خود بیمار پندار است و مدام در حال استراحت در تختخواب.

 

پسر اول ، ( کوئینتین)  بزرگترین فرزند خانواده با هوش ترین فرزند این خانواده است. که دردانشگاه  هاروارد تحصیل می کند ، و نهایتا به خاطر مشکلات روحی ( ناراحتی شدید از وضع کدی) خودکشی می کند.

 

فرزند دوم خانواده( کدی)  ، دختر است که کدی نام دارد و از رابطه نا مشروع حامله می شود و ...

 

فرزند سوم پسر است( جیسون)  که بعد از مرگ پدر و خودکشی برادر بزرگتر سرپرست خانواده می شود و مرد بدبینی است.

 

فرزند آخر نیز پسر است( بنجی که تا 5 سالگی موری می نامیدندش)  که نوعی عقب ماندگی ذهنی دارد ، فارغ از زمان است ، همه خاطرات به صورتی برای او یادآوری می شوند که انگار در لحظه دارند اتفاق می افتند. نهایتا به شکلی خود محور نیز می شود.

 

فرزند نامشروع کدی( کوئینتین 2 )  نیز دختر است.

 

آشپز خانواده یک زن سیاهپوست است( دیلزی)  ، زنی قوی که خانواده را جمع می کند.

 

لاستر ، تی پی و ورش : فرزندان دیلزی

 

                           ---------------------------------------------

در این داستان می بینیم که 3 اسم 2 بار تکرار شده اند که  نشان دهنده یک چرخه است.

2 تا کوئینتین داریم: پسر اول و دختر کدی

2 تا جیسون داریم : پدر و پسر سوم

2 تا موری داریم: دائی و بنجی که  تا 5 سالگی موری نام داشته

 

داستان در 4 فصل اتفاق می افتد.

بنجی به عنوان یک دوربین عمل می کند ، چون خودش هیچ پیشداوری از وقایع ندارد و اتفاقات را نمی تواند تحلیل کند. خاطرات را وقتی برایش تداعی می شود به صورت اتفاقاتی که درلحظه به وقوع می پیوندند می بیند.

 

در شیوه نگارش داستان هم نویسنده ویلیام فاکنر در چند ین قسمت از شیفت زمانی به گذشته و حال استفاده نموده است.

 

داستان این رمان " خشم و هیاهو" داستان گذر و زوال خانواده است در جامعه آمریکا زمانی که این جامعه ( از لحاظ اجتماعی و فرهنگی و ریشه های آن که سیاسی و اقتصادی است)  از مرحله ای به مرحله دیگر می رود.

 

تکنیک قوی در نگارش این داستان جریان سیال ذهن مربوط به گذشته است.

 

داستان از 4 زاویه دید گفته شده است:

 

فصل اول : از دید بنجی : که در 7 آوریل 1928 33 ساله است. خاطرات به گونه ای برایش تداعی می شوند که گویی در لحظه اتفاق می افتند.

 

فصل دوم: از زبان کوئینتین برادر

 

فصل سوم: از زبان برادر بعدی فرزند سوم جیسون

 

فصل چهارم: از زبان فاکنر با توجه و تمرکز بر دیلزی

 

 

فصل دیگری نیز به صورت پیوست بعدا نوشته شده ( بعد ها فاکنر اضافه کرده) که کل تاریخ خانواده را در آن گفته ، که در ترجمه فارسی نیامده تا صورت رمان از لحاظ زیبایی شناسی حفظ شود.

 

 

 

 

در فصل اول : بنجی را می بینیم با اختلالات ذهنی اش. لاستر نوه دیلزی با بنجی که 33 ساله است در مزرعه ای به دنبال ربع دلاری می گردند.

بنجی " فلش بک " های گذشته را به یاد می آورد. در زمین گلف وقتی " کدی" ( لقب کسی که چوب گلف می آورد) را صدا می زنند ، او به یاد خواهرش " کدی" می افتد.  بنجی خواهرش کدی را بسیار دوست می داشته و ارتباط ذهنی نزدیکی با او داشته. از اتفاقات مشابه گذشته ، ( مثل تشابه واژه کدی ، یا گیر کردن پیرهنش به حصار مزرعه و ...) خاطرات گذشته برایش زنده می شوند. ولی خودش درکی از زمان ندارد. خاطرات هم برای او در لحظه اتفاق می افتند.

 

وقتی این 4 فرزند ( کدی و 3 برادرش) بودند ، مادر همیشه چون فکر می کرده بیمار است در رختخواب به سر می برده که دیگران از او پرستاری کنند و زیاد از رفتارهای فرزندانش با خبر نبوده. به گونه ای مادر خود محور بوده.

 

اتفاقی که نقطه عطف مهم داستان است و کل داستان را آینه داری می کند:

 زمانی که 4 بچه کنار برکه بازی می کنند ، بنجی بچه بوده و ورش همراه او.

کوئینتین و کدی می پرند در آب. جیسون می گوید که شما الان خیس شدید و (بزرگترها) حسابی دعوایتان می کنند.

کوئینتین عکس العملی نشان نمی دهد. ولی کدی به راحتی با وجود بچه های دیگر ( حضور پسر هایی غیر از برادرانش) لباسهایش را خیلی راحت به طور کامل در می آورد.

در اینجا نویسنده نشان می دهد که کدی دختری است که شرم و حیای مرسوم را ندارد.

جیسون او را کتک می زند.

 

از طرف خانه بچه ها را صدا می زنند. کدی لباسهایش را می پوشد ، لباسها و خودش گلی شده اند.

مادر بزرگ فوت کرده ، بچه ها خبر ندارند، به هر حال به این دلیل کتکی در کار نیست.

بچه ها نمی دانند قرار است مهمانی باشد یا مراسم عزاداری.

 

وقتی کدی با لباسهای گلی شده از درخت بالا می رود ، اولین صحنه ای که برادرها می بینند لباس زیر گلی شده کدی است ( از زیر دامن) ، برادرها واکنشهای مختلف نشان می دهند که منفی است. نویسنده در اینجا اشاره ای به آینده دارد که کدی با  رابطه نا مشروع بکارت خود را از دست می دهد.

 

نویسنده رمان ، ویلیام فاکنر ،  از این واقعه شخصیت های آینده این بچه ها را پیش بینی می کند.

 

با توجه به اینکه 3 فصل را برادرها روایت کرده اند ، انتظار می رود که فصل چهارم را کدی روایت کند ولی او روایت نمی کند. ولی کدی مرکز ثقل و مو ضوع داستان است.

بنجی ، کوئینتین ، جیسون و دیلزی راویان داستان هستند.

 

بنجی و کوئینتین به کدی خواهرشان علاقه خاصی دارند.

کوئینتین به این علاقه اش آگاه است و سعی می کند که آنرا در مسیر مشروع قرار دهد ( به عنوان برادر بزرگتر) . بنجی این آگاهی را ندارد و اخلاق سرش نمی شود.

 

مادر خانواده نقشی در مورد بچه ها ندارد ، تمام وقتش به خواب و استراحت می گذرد. دیلزی بیشتر نقش دارد.

 

تا وقتی کدی بچه است ، بنجی همیشه می گوید" کدی بوی درختها را میدهد. "

 

1905 که کدی اولین بار از عطر استفاده می کند ، زمانی است که دارد به بلوغ می رسد. هیچ کس در خانواده متوجه نمی شود که او ازعطر استفاده کرده به جز بنجی . بنجی می گوید:
 " کدی دیگر بوی درختها را نمی دهد. " و بسیار ناراحت می شود.

هر بار که بنجی ناله و گریه می کند یعنی چیزی از حالت عدی خودش خارج شده است.

تمام تغییرات کدی را بنجی متوجه می شود.

 

زمانی که کدی و جیسون بچه بودند ، دعوای کدی و جیسون سر عروسکهای کاغذی بنجی و رفتار بد جیسون با بنجی ، شخصیت جیسون و خودخواهی او را نشان میدهد.

 

فصل دوم از زبان کوئینتین روایت می شود ، پسر بزرگ و با هوش خانواده که برای تحصیل به هاروارد می رود. 1910 کوئینتین خودکشی می کند.

 موضوع زمان مسئله مهمی برای کوئینتین است.

 

کوئینتین به خاطر اینکه کدی بکارتش را از دست می دهد شدیدا ناراحت می شود . پدر به او ساعتی می دهد و می گوید زمان همه چیز را حل خواهد کرد. اما مشغولیت ذهن کوئینتین با گذشت زمان کم هم نمی شود.

 

فصل سوم را جیسون روایت می کند. جیسون با بچه کدی و مادرش دعوا دارد. دختر کدی با اینکه مادرش را ندیده ، دقیقا رفتارهای کدی را از خود نشان میدهد.

جیسون کینه بزرگی از کدی ( به خاطر از دست دادن شغل بسیار خوبش در بانک)  و در نتیجه نفرتی از دختر او به دل دارد.

 

نقد و تحلیل داستان خشم و هیاهو:

 

مضامین اصلی این رمان را می توان از دو جهت مورد تحلیل قرار داد:

 

1- از نظر فلسفی: اگزیستانسیالیسم و بحث زمان سارتر

2- از نظر جامعه شناختی: زمان اجتماعی که سکوت و انحطاط یک خانواده اشرافی که ارزشهای اشرافی در مناسبات جدید به گور تاریخ می پیوندند.

 

در فصل اول بنجی را می بینیم که پیوند و یگانگی برایش مسئله است.

کدی در این رمان به عنوان نماد مادر زمین و طبیعت و همچنین ارزشهای فرهنگ خانواده های اشرافی یا ساکنان جنوب ، واقع شده است. زمانی که کدی بکارت خود را از دست می دهد ، نقطه عطف زندگی خانواده شکل می گیرد.

 

زمان داستان دوره ای از تاریخ آمریکا است که دعوا ی ساکنان شمال و جنوب و جنگهای داخلی آمریکا در حال وقوع است. جنوب فئودال زمینداران اشرافی و برده دار با ارزشهای کاملا اریستوکراتیک ، و اخلاقیات ویکتوریایی است.

الان این خانواده نوعی آمریکایی از این مرحله دارد گذر می کند .

تاریخ زندگی این خانواده تاریخ زوال تعلقات و ارزشها و اخلاقیات گذشته زندگی جنوبی آمریکا ست.

 جیسون نماینده بورژوازی مدرن است. پول برایش مهمترین مسئله است. واکنش جیسون به این زوال ارزشهای اریستوکراتیک ویکتوریایی خانواده واکنش از نوع شمالی آمریکایی است.(آمریکای بورژوا شده که از کشاورزی گذر کرده)

بنجی پسر جنوب است.

کوئینتین برادر بزرگتر نمی تواند مسئله از دست رفتن بکارت خواهرش کدی را به خود بقبولاند. برای او غیر قابل تحمل است.

 

تفاوت کدی با دخترش در مسئله ثابت ( روابط با جنس مخالف قبل از ازدواج) این است که کدی برای جلوگیری از ناراحت شدن برادرش بنجی ، خود را می شست تا آثار عطر و بو و نشانه های ارتباطی که داشته از بین برود . ولی دختر کدی نه تنها هیچ تلاشی برای پنهان کردن رابطه اش نمی کند و همان یک ذره شرم کدی را نیز ندارد ، خیلی حق به جانب اینکه رابطه دارد را راحت بیان می کند و حق خود می داند.

در اینجا تفاوت نسل ها و تحولات تاریخی اجتماعی فرهنگی نشان داده می شود.

 

ویلیام فاکنر به نویسنده جنوب معروف است و گفته اند که  خود او  از ارزشهای جنوب حمایت می کند.

موتیف جنگهای شمال و جنوب در اکثر رمانهای ویلیام فاکنر جلوه دارد.

 

 

این چهار روایت 4 فصل ، 4 دیدگاه هستند به داستان .

کوئینتین برادر بزرگتر ، نماد ارزشهای اخلاقی و تعهدات اخلاقی است. از دست دادن بکارت کدی برایش مساوی زوال ارزشهاست.

برای کوئینتین زمان همیشه مسئله است. او نمی تواند این بحران را با گذشت زمان فراموش کند پس خود کشی می کند و درواقع فراموشی برای او مساوی خودکشی می شود.

 

جیسون نماینده آمریکایی شمالی است با رویکرد ماتریالیستی و مدرنیته بدون اخلاق.

در این زمان در جامعه آمریکا در جریان و  پس از جنگهای داخلی با گذر زمان ، از نظر اجتماعی و فرهنگی نهایتا ارزشهای شمال آمریکا و مدرنیته غلبه می یابد و نماد این تحول از دست رفتن بکارت کدی است.

 

کدی نماد طبیعت است ، مدرنیته جامعه صنعتی دست می برد به طبیعت. طبیعت از دوشیزگی و بکارت خارج می شود . و طبیعت و زمین در این داستان مادر نماد می باشند.

 

از بعد اجتماعی فرهنگی و روابط انسانها ، کدی نیست که باعث زوال خودش می شود ، کنش های دیگران است که باعث زوال او می شوند. رفتارها و روابطشان با او، باعث زوال او می شود.

 

به همین ترتیب در نسل بعد نیز بدبینی ها و نفرت جیسون از بچه کدی عامل موثری در شکل گیری رفتار های دختر کدی است.

 

                     --------------------------------------------------------------

 

نقد برخی فمنیست ها:

 

یکی از نقد های فمنیست ها به هنر مدرنیستی این است که همچنان نا برابریها ی جنسیتی در این آثار بازتولید می شوند. اگر چه نگاه ها یک آگاهی را ایجاد کرده اند، اما هنر مدرنیستی همچنان بازتولید کننده یک نوع نابرابری است.

در این رمان نیز کدی همچنان ابژه است ، خودش نقش فاعلی ندارد. منفعل است. برادرها روایت می کنند ولی کدی که محور داستان است خودش در روایت نقشی ندارد. اگر چه نویسنده این رمان اینگونه توجیه می کند که" کدی آنقدر زیبا و لطیف است که نمی توانستم او را راوی کنم "، ولی در حقیقت این منفعل کردن کدی است.

در ساختار داستان هم کدی نقش عاملیت ندارد. زبان این رمان زبان مردانه است.

 

                 ------------------------------------------------------------------

 

زمانی که کوئینتین می فهمد خواهرش کدی بکارتش را از دست داده است ، اول به کدی می گوید " یا هر دو خودکشی کنیم ، یا بگوئیم من تو را حامله کرده ام." این نشان می دهد که باز زنای بین خواهر و برادر اگرچه حرام بوده ، کمتر از رابطه نا مشروع با مرد ی دیگر وحشتناک بوده

( حد اقل از دید کوئینتین)

 

               -----------------------------------------------------------------

 

در این تقابل شمال و جنوب آمریکا گفته می شود که در نهایت فاکنر خودش مدافع ارزشهای جنوبی است.

     نگاهی حمایت کننده از ارزشهای فئودالیته دارد.

تصویری که از شمالیها می کشد تصویر آدمهای پست است.

نقدی از مدرنیته را همراه با مجموعه ای از پیشداوریها ارائه می دهد.

چون در واقعیت در همان جامعه آمریکا نیز ، فروریزی ارزش بکارت باعث فروریزی همه ارزشهای اخلاقی و انسانی نشد.

 

ولی به هر حال داستان " خشم و هیاهو" تقابل نظم و آشوب را به تصویر و به نقد می کشد.

 

 

                        ------------------------------------------

 

به اعتقاد برخی منتقدان نیز ، وجه پارادوکسیکال این رمان این است که این رمان هم از مدرنیته دفاع می کند و هم از طرف دیگر مدرنیته را به نقد می کشد و فروپاشی های جامعه را مورد نقد قرار می دهد.

                         ---------------------------------------

 

شخصیت دیلزی: نماینده سیاهپوستان در آمریکا

 

نقش دیلزی آشپز خانواده زن سیاهپوست قوی در این داستان بسیار مهم است.

دیلزی یک راه فرار و رستگاری را در پایان داستان 8 آوریل 1928 نشان می دهد.

در روز رستاخیز ، دیلزی بنجی را به کلیسا می برد.

دیلزی در حقیقت ، در این داستان نقشی خداگونه و خودبسنده دارد ، مستقل از خانواده کامپسون ،

   آینده این نسل آمریکا شاید در گرو بردباری این سیاهپوست باشد که می گوید: " من هم  آغاز را دیده ام هم پایان را دیدم ." این " من" به مثابه یک دانای کل است با امید به رهایی.

 

از سوی دیگر ، وقتی به تاریخ سیاهان که در آمریکا از قرن 17 از آفریقا وارد شدند به عنوان برده و بعد هم که برده نبودند نقش حاشیه ای داشتند.

دیلزی اگرچه خود  درگیر مشکلاتی که افراد خانواده کامپسون( به عنوان نماد جامعه آمریکای سفیدان)  می شوند ، نیست ولی با نقشی فعال آنها را اداره می کند و برای رهایی و کمک تلاش می کند . دیلزی به عنوان نماینده سیاهانی که در جامعه آمریکا به نوعی به  حاشیه رانده می شدند و نظاره گر بودند ، در حقیقت نشان می دهد که همین نظاره گرهای در حاشیه ، از بالا جریان را می بینند و شاید از خود آمریکایی هایی که درگیر تحولات و مشکلات بودند ، مسائل را بهتر می دیدند مانند یک دانای کل که بهتر می تواند در راه رهایی کمک کند.

 

سیاهان هرگز در کلیت تاریخ آمریکا در نیامیختند ولی به عنوان ناظران صحنه توانستند این تحولات را ببینند و جاهایی مداخله هایی کنند ( مثل احیای کلیسا در جامعه آمریکا) ....

 

بیشترین فعالیت مذهبی در آمریکا از سیاهان است. البته در ابتدا یک دلیلش این بود که از کلیسا توانستند به عنوان پایگاه حمایت اجتماعی خود استفاده کنند.

 

رمان " خشم و هیاهو" تحولات جامعه آمریکا در جریان درگیری ها و جنگ های داخلی بین شمال و جنوب ، و در نتیجه گذر جامعه آمریکا از ارزشهای فرهنگی اخلاقی ( سنتی)  اشرافی اریستوکراتیک ویکتوریایی به فضای مدرنیته آمریکایی را نشان می دهد و به نقد می کشد.

 

 

 

 

 

در بررسی شخصیت ها از دید عقل گرایی و " فرایند عقلانیت" :

 

    بنجی : به عنوان عقل سرکوب شده در دنیای مدرن است. کسی که در لحظه زندگی می کند و زمان برایش مفهومی ندارد.

 

   کوئینتین : به عنوان عقلانیتی که ارزشهای راستین و یگانگی برایش مسئله است.

 

  جیسون : نماینده عقل ابزاری است. فقط پول برایش مهم است و ابزارهای رسیدن به پول و درآمد بالا، موقعیت شغلی بسیار خوب و ... .

 

دیلزی : نقش دانای کل را دارد . نظاره گر تحولات این خانواده است ، نقش فعال دارد و اوست که خانواده را جمع می کند.

 تنها کسی که به رهایی می رسد دیلزی است.

 

   بنجی نیز به شکلی دیگر به رهایی می رسد چون همیشه در لحظه زندگی می کند ، بر خلاف انسانهای مدرن که در گذشته و آینده و زمان گرفتارند.

 

کدی و دخترش ابژه های شناخت دیگران هستند .

کدی برای بنجی ، کوئینتین و جیسون ابژه و موضوع است.

 

 

نمادها:

نماد زمان :

در فصل اول زمان مطرح نیست. بنجی درکی از گذشت زمان ندارد.

 

در فصل دوم : وسواس کوئینتین به زمان . وقتی از زوال بکارت کدی آشفته می شود ، پدر به او ساعتی مید هد و می گوید زمان همه چیز را حل خواهد کرد.

کوئینتین به گذشت زمان حساسیت به خرج مید هد ، اسکیزوفرنی زمان دارد.

با گذشت زمان هم مشکل او اصلا حل نمی شود .

 

در فصل سوم: برخورد کاملا گزینشی با زمان می شود ، خاطرات تلخ از کدی ، و همبستگی زمان با مسئله پول.

 

 

                  ------------------------------------------------------

 

 

 

نکاتی در مورد چگونگی  نقد داستان ها  و رمان ها :

 

به طور کلی برای نقد و تحلیل سیستماتیک  یک رمان یا داستان ابتدا لازم است یک خلاصه با قاعده از آن ارائه داد. ( کنفرانس تحلیل رمان " خشم و هیاهو" یک نمونه خوب است)

اول باید داستان را معرفی کنیم : موضوع اصلی ، محتوای اصلی ، زمان داستان ، موقعیت و مکان داستان ، شخصیتها ، تم اصلی داستان ، عناصر اصلی داستان و  خلاصه ای از داستان

با بیان پلات یا طرح داستان.

سپس به نقد و تحلیل داستان می پردازیم.

 

 

تفاوت شنونده فعال با شنونده غیر فعال:

 

در هر کنفرانس به خصوص درنقد و تحلیل ها نقش مخاطب نیز مهم است:

 

شنونده غیر فعال فقط گوش می کند ولی شنونده فعال ، دقت می کند که دریابد گویندگان با چه نظمی و بر اساس چه قاعده ای دارند صحبت می کنند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:24  توسط نرگس خضرائی | 

 

 

در این جلسه کتاب " جامعه شناسی ادبیات" نوشته دکتر ترابی مورد نقد و بررسی قرار گرفت:

 

در این کتاب شعر نوی ایران در مقایسه با شعر کلاسیک ایران مورد تحلیل جامعه شناختی قرار گرفته است.

 

آقای دکتر ترابی توضیح داده اند که شعر کلاسیک ایران به گونه ای بود که اغلب، بسیاری از شاعران ( نه همه ) ، در طبقه ای جدا از مردم برای دربار شعر می سرودند. و ارتباط چندانی به جامعه نداشتند.

     اما در اوایل قرن 20  شاعران ایرانی بیشتر به مردم نزدیک می شوند و اجتماعی تر و مردمی تر می شوند. در شعر های خود  از درد ها و رنجهای مردم می گویند.

و متقابلا از طرف مخاطبان و مردم هم به شدت مورد استقبال واقع می شوند.

 

اشعار نیما یوشیج علی رغم مخالفت های برخی صاحبنظران ، مورد استقبال اکثریت مردم و جامعه قرار گرفت. چون شعر شده بود یک ابزار در راستای تحولات اجتماعی.

 

شعر تحت تاثیر تحرکات اجتماعی شعر نو شد.

شعر نو ابتدا با شور و هیجان خاصی شروع شد . شاعران سعی کردند از تعهدات اجتماعی شان بر بیایند.

 

البته زمانی که می گذرد در شعر نوی فارسی( شاعران مختلف شعر نوی ایران)   تغییراتی ایجاد می شود . رسالتی که می خواستند ، آنطور که انتظار مخاطبان بود ، اتفاق نیفتاد. یکی از مشکلات شعر نوی فارسی نا مفهوم سرایی ، بازی با کلمات و جملات ( بدون معنای مشخص روشن برای مخاطب) بود . فهم آن برای مخاطب عادی حتی کسانی که در این حوزه فعالیت می کردند نا ممکن بود. علت اساسی اش این بود که دیگر به این صورت نمی توانستند حرف دل مردم را انتقال دهند.

برخی شاعران به صورت انفرادی برای خودشان شعر می سرودند. فقط خودشان معنی اشعارشان را می دانستند.  شعرهایی که برای مخاطبان ( مردم ) محتوای روشنی نداشت و کسی هم مفهوم خاصی از آن متوجه نمی شد.  اما به جای اینکه اینگونه شاعران متوجه شوند که این خصلت یک عیب است، به عنوان یک ارزش به آن نگاه می کردند.

 

 

مسئله مهم دیگر در رابطه با شعر نوی ایران ، این است که شعر نو درست است که در ساختار و محتوا تحول و جهشی داشته اما این جهش با توجه به پیشینه ادبی ایران بوده است. ما محتوای غنی از شعر داشتیم که پله ای شده برای صعود شعر نو.

درست است که از نظر فرم بسیار تفاوت نموده ولی هنوز وزن و قافیه را حفظ کرده و به خصوص اصل آهنگین بودن و عاطفی بودنش از گذشتگانمان به ارث رسیده است که شاعران نو پرداز نیز از آن استفاده نموده اند. ایران در شعر نو به هر کجا که رسیده وامدار گذشتگان است ، چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ سبک حتی.

 

فصل سوم کتاب " جامعه شناسی ادبیات" نوشته دکتر ترابی ، به عنوان یک انتقاد ، کلا به این مسئله اشاره دارد که ، شعر نو با تمام تحولاتی که داشته ، باید سعی کند به زمینه ای که آنرا ایجاد کرده یعنی متن مردم و اجتماع بازگردد و توجه بیشتری نماید .

انتظار جامعه ادبی و جامعه ایرانی از چنین پدیده ای ( شعر نوی ایران) بیشتر است. انتظار می رود و لازم است  که شعر نو در ایران همسو با نیازهای اجتماعی و تحولات اجتماعی حرکت کند.

 

اینکه برخی شاعران شعر نو در ایران بسیار درونگرا شدند و مضامین شخصی و ذهنی خود را بدون توجه کافی به نیازهای مردم و مخاطبان عام ، پرداخته اند ، کافی نیست.

 

تاریخ ادبی ما نشان می دهد که شاخص های سنگینی برای سنجش ارزش شعر داشته ایم.

اینکه مثلا یک شاعر شعر نو ادعا می کند : " شما ها هستید که مفهوم شعر مرا نفهمیده اید" در حقیقت نشان دهنده ضعف شاعر و شعر اوست ، یعنی نتوانسته با مخاطبان ارتباط برقرار کند.

آقای دکتر ترابی می گویند: " پس رسالت شاعر و شعر کجاست؟ نقش شعر در جامعه به گونه ایست که باید پویا باشد ، ایستا نباشد. همانطور که از جامعه تاثیر می پذیرد ، خود شعر هم عاملی باشد برای تحول و تاثیرگذاری بر جامعه . (با حرکت پویا با توجه به  تحولات جامعه )

 

شعر نو بریده از گذشته نیست ، سرمایه و زمینه را از گذشته دارد. تعاملی که شعر با تحولات اجتماعی دارد هم از نظر سبک شناسانه و هم از نظر معانی و مفاهیم بسیار مهم است.

 

در طول تاریخ نیز شعری با مردم ارتباط برقرار کرده که اینگونه بوده ( به نیازهای مردم و تحولات اجتماعی توجه نموده ) ، اگر شعر نو این ویژگی را دارا نباشد پس فرقی ندارد با شعر درباری.

 

                      ----------------------------

 

بین 3 ژانر ادبی : اسطوره ای(سبک حماسی)  ، روایی و شعر نو ، اگر بحث کنیم ، به سه مرحله از تاریخ بشر می رسیم که هر کدام بر اساس مقتضیات اجتماعی دوره خود شکل گرفته اند.

   این سه مرحله سبک ادبی رابطه تنگاتنگ دارند با نظام اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی هر دوره . در هر دوره چینش ساختارهای اجتماعی فرهنگی سیاسی اقتصادی ، ابزارهای تولید، توزیع ، مصرف کالاها ، شیوه معاش مردم ، روابط قدرت ، ساختار سیاسی و نوع حکومت ، فاصله حکومت با مردم ، روابط اجتماعی  مردم با یکدیگر، نظام های مختلف برده داری، فئودالی( زمینداری) ، شاهنشاهی ، ….، جمهوری و …. و جایگاه انسان در این نظامها ، تعریفی برای جایگاه فرد و انسان و تعریفی از ساخت به معنای کلی ارائه و شکل داده اند .

انسان در هر دوره از تاریخ ، در هر یک از این مراحل ، بینش یا جهان بینی کسب می کند.

این جهان بینی ها از دل واقعیات ، روابط اجتماعی ، تکنولوژی ها و عینیت های موجود بوجود آمده اند.

            شعر نیز با توجه به این تحولات عینیت پیدا می کند و شکل می گیرد.

دوره ای که در ایران شعر حماسی بیشتر داشتیم ، نیاز جامعه به سبک حماسی بود. در دوره ای که شعر غنایی بیشتر داشتیم نیاز جامعه به سبک غنایی بود.

سبک های مختلف در یک مسیر تاریخی تحولات قرار می گیرند. ویژگیهای سبک های ادبی متناظرند با ویژگیهای دوره های تاریخی جامعه.

شعر نو نیز ویژگیهایی دارد ، که لازم است در تحلیل آن تحولات و ویژگیهای اجتماعی هر دوره از تاریخ ( دوره پیدایش شعر نو در ایران و دوره های بعدی) را مورد توجه دقیق قرار دهیم.

 

                      ---------------------------------------------------

فصل 4 به بعد کتاب :

نکته کلیدی فصل 4 کتاب، شعر نو در ارتباط با مفهوم شاعر راستین است.

شاعر به مفهوم راستین آن با فضا و ساختار اجتماعی اش در ارتباط است. و از توجه به کنش های اجتماعی و پیوندی که با ساختار اجتماعی دارد و از بازنمایی کنشهای اجتماعی و ساختار اجتماعی ناگزیر است.

البته باز تصویر ، تصویر ذهنی و برداشت خود شاعر است ، پس هر کس می تواند تصویر خودش را ارائه دهد. ولی هر چه شعر شاعر به متن مردم و نیازهای مردم و جامعه نزدیکتر باشد، با مخاطبان بیتشری ارتباط برقرار می کند.

 

***در این فصل چند شعر از کلاسیک ها مثال زده شده و مورد تحلیل های فرمالیستی قرار گرفته اند. همچنین توضیح داده شده که گفتار عامیانه را در شعر نمی توانیم بکار ببریم . در شعر نو این کاربرد ندارد و تعبیرهای متفاوت دارد.  مثلا" شعر مرا با قلم قرمز بخوانید "

 

در فصل 5 کتاب :

 در مورد بیان آهنگین ، وزنی که در شعر نو بکار رفته و تفاوت آن با فرمهای کلاسیک صحبت شده است.

اگر بخواهیم به واقعیات نگاه خرد نگر داشته باشیم.

در غزل به روند خرد شدگی واقعیات روبرو نیستیم .

در شعر نو تکثر افکار افراد را در نگاهی به پدیده های اجتماعی داریم .

 

اگر به وزن در هر سبک ادبی توجه کنیم می بینیم که در پدیده های اجتماعی نیز می توان وزن را مشاهده کرد. همچنین انتخاب قالبها با توجه به محتوا صورت می گیرد. هر نوع محتوایی یک نوع  انتخاب وزن را نیاز دارد.

قالب و وزن باید قابلیت پر کردن محتوا را داشته باشد.

 

این کتاب " جامعه شناسی ادبیات" نوشته دکتر ترابی ، حاوی یک تحلیل جامعه شناختی است.

نشان می دهد وزنی که در شعر حافظ وجود دارد ، متناسب با واقعیتهای اجتماعی دوره خود شکل گرفته است.

   حال ، واقعیتهای اجتماعی متکثر و پیچیده و باز شدن اجتماع دوره معاصر ، قالب بسته را نمی پذیرد. وزن و قالبی که در دوره مدرن مورد نیاز است ، باید متناسب باشد با ویژگیهای اجتماعی دوره مدرن و نیازهای انسان مدرن که باز شده ، متکثر شده ، دارای هویت چندگانه یا چند بعدی است ، فاقد هماهنگی و انسجامی که انسان سنتی داشت.

شعر نو شعر اجتماعی است ، باز بودن قالب شعرنو مهم است.

اشعار درباری غیر اجتماعی بودند و بسته .

 

شعر نو شعر اجتماعی و شعر باز است ، هم به لحاظ محتوا : نقش مردم ، توجه به واقعیات اجتماعی ، و همچنین باز است به لحاظ فرم  : قید های تکنیکی سنتی از آن برداشته شده است.

                                        -----------------------------

 

دکتر ترابی در این کتاب " جامعه شناسی ادبیات" در 3 وجه بحث کرد ه اند:

از مفاهیم کلیدی دکتر ترابی می توان پی برد که به رویکرد مارکسیستی وفادار است و دغدغه واقع گرایی دارد.

            دکتر ترابی سعی کرده بگوید  که:

 1. شاعر شعر نو از یک سو بیان واقع گرا دارد. با بیان هنری به بازنمایی واقعیت می پردازد.

 2. شاعر شعر نو باید به تغییر واقعیات از طریق آثار خود توجه کند . هم به تغییرات اجتماعی توجه کند و هم به تعهد اجتماعی خود که می تواند با آثارش تغییراتی ایجاد کند.

 3. رابطه دیالکتیک پویا بین شاعر و واقعیت اجتماعی باید برقرار باشد.

 

             البته هم شعر کلاسیک و هم شعر نو این ویژگی را داشته اند ، که زیربنا واقعیات بوده و روبنا اندیشه و شعر . اما درجه و شدت و خود آگاهی شاعر کلاسیک با شاعر شعر نو تفاوت داشته است. شاعر شعر نو خود آگاه تر است، به ساز و کار های تاثیر و تاثر دو طرفه شعر و واقعیت آگاه تر است.

 

در فصل 5 کتاب :

در مورد وزن و موسیقی در شعر صحبت شده و همچنین در مورد شعر نوی ایران در ارتباط با تاخیر در مدرنیته ایران نسبت به جوامع غرب و تفاوتها توضیح داده شده است.

 

    بر اساس تجزیه تحلیل شعر نیمایی ، توضیح داده شده که هنوز شباهت های شعر کلاسیک و شعر نوی ما بسیار زیاد است.

   البته جامعه ایران  در زمان نیما هنوز دچار آن گسست دوره مدرن ، نشده بود. سواد عمومی و رسانه های عمومی به شکل امروزی نبود و هنوز گسترش نیافته بود.

شهرنشینی غالب نبود ، ارتباطات خارجی ما نیز هنوز گسترده نشده بود . پس در تبیین شعر نیمایی نمی توانیم بگوئیم که گسست اجتماعی دوره مدرن در آن زمان شامل حال جامعه ایران بود.  زمان نیما هنوز در مرحله گذار بودیم. شعر نیمایی شعر آستانه ای ماست ، پاره هایی از سنت را دارد ، پاره هایی از دوره مدرن را نیز نوید می دهد.

 

 

بطور کلی فرهنگ سنتی دارای انسجام ، هماهنگی و همگنی ساختارهای جامعه است.

اما در دوره مدرن و شهرنشینی مدرن  (کلا در هر جامعه مدرن ) ، نا همگنی ، عدم انسجام و تکثر را دارد.  شهر پایگاه مدرنیته در جامعه مدرن است. ده در جامعه سنتی پایگاه سنت است. ویژگی ده همگنی است.

 

شعر سنتی کلاسیک ما ایرانیان نیز به یک معنا بازنمایی الگوی جامعه  پیشا مدرن ماست، با هارمونی و انسجام . وزن و آهنگ شعر کلاسیک بازنمایی ساختار منسجم و هماهنگ دوره پیشا مدرن و سنتی جامعه  ایران است.

شعر نو کلا مربوط به جامعه مدرن است.  انسان با وجود متناقض ، انسان چهل تکه پست مدرن ، در زیست جهانهای مختلف ، با تکثر هویتی . شعر نو مربوط به دوره پست مدرن است ، متکثر تر و نا موزون تر.

   ولی درموردجامعه  ایران ، مسئله این است که شعر نیمایی در دوره ای بود که ایران هنوز جامعه مدرن نشده بود . در مرحله گذار بودیم.  شعر نیمایی ویژگیهای دوره آستانه ای و دوره گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن را دارد. شعر نیمایی زمانی سروده شد که هنوز ما گذشتگانمان را درک می کردیم و از لحاظ ارزشهای مستتر شعر نیمایی رابطه ارزشی دارد با ساختارهای اجتماعی ایران.

 

دکتر ترابی تحلیلهای خودش را با رویکرد مارکسیستی پنهان ارائه داده و سعی کرده ویژگیهای شعر نیمایی و شعر نو را توضیح دهد.

 

 

جدا از بحث این کتاب ، اینکه چرا نیما پدر شعر نو شد جای بحث و بررسی دارد.

 

تحلیل دکتر فاضلی :  " چرا نیما پدر شعر نو ایران شد؟"

 

آنچه که باعث شد نیما پدر شعر نو شود نبوغ یا تلاشهای او نبود ، بلکه فضای اجتماعی که بعد از نیما بوجود آمد به نیما این اجازه و امکان را دارد که او به عنوان یک بنیانگذار سبک تازه در ادبیات فارسی شناخته  شود . و آن فضا مدرن شدن جامعه ایران بود. رشد فرایندهای مدرنیته این زمینه اجتماعی را برای شعری که نیما شروع کرد فراهم نمود ، در نتیجه نیما به عنوان بنیانگذار شعر نو شناخته شد.

    اگر تحولات ( اجتماعی) پس از نیما رخ نمی داد ، نیما اینگونه مورد اعتنا قرار نمی گرفت. آن چیزی که شعر نو را شعر نو کرد خود شعر نبود ، واقعیات و تحولات اجتماعی ایران بود که به شعر نو مشروعیت داد.

 

  در این رابطه این مثال مهم است : چه چیزی باعث شد ابن خلدون را به عنوان بنیانگذار جامعه شناسی نشناسیم؟ آیا کتابهایش کم ارزش تر از آگوست کنت بود؟ چرا منتسکیو پدر جامعه شناسی نشد؟

 

کارهای ابن خلدون از لحاظ دقت ، بینش های تجربی ، نگرش های معرفت شناسانه و پیشگام بودنش ، بسیار پیشرفته و ارزشمند اند و قابل مقایسه  با آثار بقیه نیست. اما کنت را به عنوان پدر جامعه شناسی می شناسند. چرا؟

    بسیاری کسانی که راجع به کنت بحث کرده اند ، به شایستگی ابن خلدون که بیش از کنت بوده ، وقوف دارند.

   ریمون آرون می گوید : " فضایی که بعد از کنت بوجود آمد باعث شد او را به عنوان پدر جامعه شناسی بشناسند. تولد کنت به هنگام بود. "

تحولات قرن 19 ، عقل گرایی ، تفکر انتقادی ، انسان خودبنیاد، بریده از متا فیزیک ، مدیریت جامعه ، تسلط بر جامعه ، انسانی که می خواهد خود بر سرنوشتش حاکم بشود . این ویژگیها در زمان ابن خلدون بوجود نیامد. هنوز وابستگی های انسان به طبیعت ادامه داشت. مفاهیم ابن خلدون مطابق تقاضاهای اجتماعی علمی یا اجتماعی مردمی نبود.

هیچ کس راه ابن خلدون را ادامه نداد. اگر در اوایل قرن 20 آثارش ترجمه نشده بود ، مهجور می ماند. در 5، 6 دهه اخیر است که به اندیشه های ابن خلدون توجه شده است.

جهان اسلام چنین ویژگی نداشت.

 

 

        در ادبیات نیز نیما یوشیج ( علی اسفندیاری) اگر در زمان ابن خلدون زندگی می کرد و آن زمان آن اشعار را می سرود ، بنیانگذار شعر نو شناخته نمی شد.

   البته در زمانی که نیما شروع کرد به این سبک شعر سرود ، اولین واکنشها بیشتر مخالفت بود و حتی مخالفت های شدید که در کتاب " از صبا تا نیما" فصل 2 توضیح داده شده اند.

 

یکی از چهره های برجسته ، علی رعدی آذرخشی ، محقق برجسته ادبیات ، مقاله ای می نویسد و به سبک اشعار نیما  انتقاد تندی می کند به مثابه اینکه کار نیما باعث تخریب و انحطاط زبان و ادبیات فارسی و انحطاط  زیبایی شناسی در شعر فارسی می شود.

 

قبل از نیما نیز نزاع بین سبک نو و کهن بوده ، شمس و دیگران نیز شعر نو سروده بودند. 70 سال قبل از نیما ، شعر و زبان فارسی شروع به باز شدن و شکسته شدن نموده بود. شعرهای طنز نسیم شمال ، دوره مشروطه فضای کلاسیک را باز کرد و تمرینهای جدیدی بود برای اوزان متفاوت . و تنوعات بسیار وسیعی را ایجاد کرد.

همچنین اشعار دهخدا ، عارف ، عشقی و ... موضوعات و مفاهیم  و تصاویر جدیدی را وارد شعر کردند. محتوای شعر از مضامین کودکان ، زنان ، شهر ، تکنولوژِی و ... در شعر دوران مشروطه متداول شد. کتاب آقای آجورانی در این مورد توضیح میدهد.

 

قبل از نیما شعر فارسی را (به سبک غیر کلاسیک سنتی) خیلی ها کار کرده بودند ولی آنها را بنیانگذار شعر نو نمی دانیم.

 

در مجله دانشکده نزاع بین کهنه گرایان و نو گرایان منعکس می شد.

 

تحولات اجتماعی و فضای گفتمانی ادبیات فارسی دوران بعد از نیما به گونه ای شد که به شعر نو مشروعیت اجتماعی ، مقبولیت زیبایی شناسی و عمومیت فرهنگی بخشید.  این عوامل باعث شد که بگوییم بنیانگذار شعر نو نیما ست.

اگر چه زمان خود نیما مرحله گذار و آستانه ای بود ولی پس از او تغییرات اجتماعی ادامه داشت و جامعه به سوی مدرنیته حرکت نمود.

پس فضای اجتماعی و رشد فرهنگ های مدرن بسیار نقش مهمی در این زمینه( شناخته شدن نیما به عنوان پدر شعر نو)  ایفا نمود.

 

بهنگام بودن از نظر اجتماعی عامل مهمی در تمام نو آوریهاست: در زندگی اجتماعی ، سبک های لباس ، مسائل فرهنگی ، ایده های فلسفی ، مسائل علمی  و .... هماهنگی بین محتوا و سبک با بقیه واقعیت های اجتماعی بسیار مهم است.

این تناسب لزوما تناسب بازنمایانه واقعیت نیست. جای بحث دارد.

یک نوع رابطه دیالکتیکی بهنگام بودن ، تناسب داشتن  و ... بین تحولات اجتماعی و یک نو آوری وجود دارد. یک نو آوری و یک حرف تازه اگر بتواند در بستر اجتماعی جای خودش را پیدا کند ، بهتر شناخته می شود و همچنین تاثیرگذارتر می گردد.

 

پس عامل شناخته شدن یک نوآوری یا شخصی که آنرا پدید آورده ، نبوغ نیست، تناسب و به هنگام بودن آن آثار مهم است. خلاقیت و نو آوری باید زمان خود را شکار کند. به خصوص در زمینه هنری.

 فرزند راستین زمانه خود بودن یعنی همین.

 

شعر نیمایی نیز همین قابلیت ها را داشت. پایداری و بسط و دوام شعر نیمایی باعث شد، امروزه شعر نو را مساوی با شعر نیما هم بگویند ، اگر چه یکی از شاخه های شعر نو است.

 

اما امروزه در جامعه ما بسیاری از اشعار به اصطلاح پست مدرن فارسی در ایران روح زمانه جامعه ما را به چنگ نیاورده اند.

 

                      -----------------------------------------

 

اختراعات و اکتشافات همچنین نو آوریهای هنری ، یک مرحله جنینی داشته اند که معمولا آنرا نمی بینیم و شامل زمینه ها بوده اند. یک مرحله زایش دارند که بیشتر دیده می شود.

 

پس اغلب ما( به اشتباه)  توجه نمی کنیم که یک مرحله جنینی بوده که شعر نو آنرا طی کرده .

یا واژه جامعه شناسی که کنت آنرا وضع کرده ، خود دانش جامعه شناسی دوره جنینی داشته.

ابن خلدون پاره ای از دوره جنینی دانش جامعه شناسی است که امروز می شناسیم.

 

شعر نو به معنی ابداع و نو آوری یک دوره جنینی نیز داشته است.

1- دوره جنینی

2- دوره زایش: اثری نو شناخته می شود که جامعه بپذیرد نو است. هیچ اثری در ذات خود نو نیست. لازم است هارمونی هایی با روح مردم و روح زمانه جامعه خود داشته باشد (تا شناخته شود و تاثیر گذارد گردد.)

 

البته اغلب هر نو آوری که متولد می شود اول بسیاری مردم مقاومت می کنند.  مقاومت ها به اشکال مختلف صورت می گیرد. سعی می کنند دلایل عقلی بیاورند.

 

پس انباشت تدریجی یک نو آوری را شکل می دهد.

بنابراین زمینه اجتماعی است که باعث می شود شعر نو بشود شعر نو .

بعد از زمانی همین سبک می شود کهنه. زیرا 1) واقعیات باز تغییر می کند و منطبق نیست با این سبک. 2) این سبک تثبیت می شود و دچار تکرار می گردد. ( اشباع شدن فرهنگی جامعه)  پس از گذشت زمانی دیگراین سبک چه از لحاظ فرم چه محتوا  خلاقیت نیست ، دیگر نو آوری نیست.

مقاله " عوامل اجتماعی خلاقیت" نوشته دکتر فاضلی در مورد جامعه شناسی خلاقیت در مجله رشد شماره 38 به زودی منتشر می گردد.

 

 

_ چرا امروز ایتالیائی ها دانته را نمی خوانند ولی ایرانیها هنوز حافظ را می خوانند؟

 

 الف) اینکه چرا امروز ایتالیایی ها دانته را نمی خوانند را از 2 بعد می توان بررسی نمود:

 

1-زبان دانته زبان متعارف ایتالیایی امروز نیست. قطعاتی از آن را انتخاب می کنند و در کتب درسی می آورند. ولی اکثر افراد اثر دانته را کامل نمی خوانند.

زمان دانته از نظر جغرافیایی در آنجا امپراتوری بود و متفاوت با جغرافیای امروز ایتالیا.

ناسیونالیسم ایتالیایی قرن 18 زبان مردم فلورانس را سعی کرد غالب کند به کل مردم ایتالیا.

کتاب " کارکرد های ادبیات " در این مورد توضیح می دهد.

اولین کارکرد ادبیات ، حفظ زبان است و گسترش زبان . اگر دانته نبود آن زبان از بین می رفت. دانته حافظ زبان ایتالیایی است.

اما زبان ایتالیایی تفاوت کرد از زمان ناسیونالیسم قرن 18 . طول می کشید تا همه یک زبان غالب را یاد بگیرند.

 

2- دانته متعلق به یک دوران متافیزیک بود و بر علم الهیات سلطه کامل داشت. آن دوره متافیزیک با مفاهیم این دوره متفاوت بود. امروزه جامعه سکولار لیبرال است. اکنون سپهر فرهنگی ایتالیا سپهر متافیزیکی نیست.

 

ب) اینکه چرا در ایران هنوز حافظ می خوانند:

 

1- هنوزدر ایران  رابطه هایی با آن زبان نیایش ها و متافیزیک و ... و بیان و نگرش ها وجود دارد.

2- زبان حافظ با زبان امروزی ما بسیار نزدیک است. ما به زبان حافظ داریم فکر می کنیم. بین کلاسیک های بزرگ ما نیز از نظر بیان و زبان فاصله چندانی نیست.

نا خود آگاه زبانی ما مشترک است با زبان حافظ و سعدی.

3- از جهاتی حافظ و سعدی تنوع مضامین و موضوعات دارند به صورتی که با واقعیات زمان و جامعه امروزی ما هماهنگی دارد. زبان حال ما نیز هست.

از آثار آنها به خصوص حافظ هم می شود قرائتهای سکولار و عرفی کرد و هم می شود قرائتهای متافیزیک نمود. رندی حافظ در همین است! و در حقیقت حافظ با این هماهنگی با قرائتهای مختلف و زمانهای مختلف ، پایداری نموده است که در زمان ما نیز بسیار خوانده می شود.

از اشعار حافظ ، در دوره های مختلف و حتی در یک دوره در جوامع مختلف حتی در یک جامعه ولی توسط افراد مختلف ، قرائتهای مختلقی صورت می گیرد. و بنابراین با همه آنها ارتباط برقرار می نماید.

از مولانا و خیام و .... هم در کشورهای مختلف می بینیم که قرائتهایی می شود که مورد توجه قرار می گیرند.

 

اما از دانته نمی توان قرائت عرفی نمود.

 

نکاتی در مورد رویکرد لوکاچ  به ادبیات:

 

برخی معتقدند رویکرد لوکاچ جامعه شناسانه نیست. بیش از اندازه انتزاعی و فلسفی شده ، بیشتر رویکرد فلسفی جامعه شناختی ادبیات است. و جنبه فلسفی آن پررنگ تر است.

لوکاچ اصلا سبقه تجربی نداشت. بر اساس استدلالهای تحولات تاریخی اندیشه هایش را مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد.

در دهه 50 ، 60 و 70 نگاه لوکاچ پررنگ و مورد توجه بود.

ولی امروزه جامعه شناختی طوری گسترده تر شده و روش هایش متفاوت گشته که دیگر نگاههای فلسفی ، به عنوان رویکرد جامعه شناختی ، شناخته نمی شود.

بنابراین امروزه در تحلیل جامعه شناختی ادبیات از جمله ادبیات فارسی ، دیدگاه لوکاچ مناسب و کافی نیست.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 16:11  توسط نرگس خضرائی | 
  

 

در این جلسه برخی از کارهای عکس و فیلم مشاهده شد  و  در مورد چگونگی تفسیر عکس و فیلم و به طور کلی تفسیر و تحلیل آثار هنری بحث شد.

 

مانوئل کاستلز در مطرح کردن و تحلیل بحث جامعه اطلاعاتی و جامعه شبکه ای بسیار معروف است و در بحثهای او که بسیار مهم هستند 3 نکته در رابطه با هویت می توان ذکر کرد که او توضیح داده و در تجزیه تحلیل آثار هنری از این 3 جبنه می توان مفاهیم و عوامل شکل دهنده آثار هنری را  تحلیل و بررسی نمود:

 

1- هویت مشروعیت بخش : سندیکا ها ، دانشگاه ها ، کلیسا ها ، مساجد و ... اینگونه هویت را شکل می دهند  تا با آن به کار خود مشروعیت ببخشند.

 

2- هویت مقاومت ( مقاوم) : هویت جنبش های مقاومت مانند جنبش زنان ، محیط زیست ، اقلیت ها و .... که در قالب هنر نیز بازنمایی پیدا می کند.

 

3- هویت پروژه : معطوف به آینده است. فرایند هایی است که نه مشروعیت بخش است و نه مقاومت ، بلکه به اشکال مختلف خودمان آنرا می سازیم.

 

در تجزیه تحلیل آثار هنری  ممکن است یک یا دو جنبه و یا هر 3 این جوانب را همزمان در نو آوری ها و خلاقیت های هنری  ببینیم و حتی مجموعه وسیعی اززیرمجموعه های  آنها را.

در بیشتر آثار هنری می توان بیشتر از یک جنبه را دید ، به خصوص که چند لایه بودن معانی آثار هنری به راحتی در یک مقوله یا گروه  ساده جا نمی گیرند.

 

 

در مورد تحلیل دیوار نوشته ها انگیزه ها متفاوت است:

 

 1.برخی طرفداران گروههای موسیقی یا گروههای موسیقی زیرزمینی هستند .2. برخی می خواهند هویت مقاومت را بروز دهند. 3.برخی از مسائل و مشکلات اجتماعی مختلف شکل می گیرند.4. و برخی دیوار نوشته ها فقط با انگیزه گرافیکی و هنری طراحی شده اند. البته ممکن است بسیاری از دیوار نوشته ها از چند عامل نامبرده یا همه آنها شکل گرفته باشد.

 

الف) دلایل اجتماعی در شکل گیری دیوار نوشته ها بیشتر در بین شرقی ها و ایرانی ها ، عامل موثر است. در غرب کمتر ، البته در غرب نیز در جاها و مکانهایی  که کنترل کمتر است

به خاطر نا برابریهای اجتماعی گاهی موثر است. مانند نا رضایتی های اقلیت ها  از تبعیض ها.

 

ب) مسئله رشد فردیت از هر گروه اجتماعی مهم است. در شرق  مسئله رشد فردیت بیشتر در شکل گیری دیوار نوشته ها موثر است.جایی که  به رشد فردیت کمتر فضا داده شده ، از دیوار نوشته ها در این رابطه ( بروز فردیت)  بیشتر استفاده می شود.

 

ج)همچنین در ایران ، دیوار نوشته ها پاره ای از فرهنگ سیاسی ایران شده و بوده ا ست .

 

 

د) دیوار نوشته به عنوان تریبونی برای ابراز و بیان آنچه که مجال و تریبون طبیعی ندارد. مانند اعتراض های سیاسی و ... به خصوص در جوامعی که محدودیت بیان هست: برخی معتقدند که این مفهوم تریبون سازی را در مورد یک کشور خاص بومی نکنیم. همه جا در همه کشورها  دیوار نوشته وجود دارد.

             ولی پاسخ این است که البته در کشورهای مختلف دیوار نوشته وجود دارد ولی با بافت  ( کانتکست) های متفاوت . ( با بافت های اجتماعی فرهنگی و سیاسی متفاوت) . و در نتیجه با معانی  متفاوت.

در غرب این کار ( نوشتن بر دیوار و ...) بخشی اش از همگانی شدن هنر است و بخشی اش از دموکراتیزه شدن هنر. همه امکان خلاقیت و مشارکت دارند. یعنی هم همگانی شدن هنر وجود دارد ( همه می توانند در هنر حضور داشته باشند) و هم هنر همگانی وجود دارد ( هنر برای همه ، مصرف هنر را عمومی می کند ، آزادی استفاده از یک گوشه خیابان ، فرصتهای بیشتر برای کار خلاقه  بیشتر از 50 سال قبل وجود دارد، زیبائی شناسی عمومی و روزمره نیز وجود دارد.

 

اما در بافت ایران هنوز هنر همگانی نشده ، دموکراتیزه نشده ، برعکس چون گالری ها ، نمایشگاه ها ، و تریبون ها در اختیار دولت است، افراد ناگزیرند از دیوار ها استفاده کنند.

مسائلی وجود دارند که بیانشان در ایران تابو است. در ایران نه هنر همگانی است و نه هنر برای همه.

 

در ایران اگر ساختار های مشارکت ایجاد بشود ، نوشتن های بر روی دیوار و میز و صندلی و ... تا این حد ضرورت نمی یافت.

در مورد مشارکت مردم نیز ، این کافی نیست که به ظاهر بگویند حرف بزنید ولی در باطن استبداد را توجیه کنند ، چون در ایران ساختار های مشارکت وجود ندارد ، مردم به طرف دیوار نوشته ها و را ههای این چنینی می روند ، چون فرد جایگاهی در ساختار اجتماعی ایران ندارد.

 

 

در مورد عکس های نجف و کربلا:  در فهم عکسهای یک جامعه دیگر باید به " دیگری ساختن" ها و فرهنگ " دیگری" توجه کنیم. اینکه عکسهای یک جامعه دیگر را با مفهوم فرهنگ

 " دیگری" تفسیر می کنیم  ریشه در " دیگری ساختن" های قبلی نیز دارد.

کتاب " شرق شناسی" ادوارد سعید توضیح می دهد که غربیها چگونه شرق را یک دیگری تعریف و توصیف کردند و دیگری ساختند و

 حالا این نیز مهم است که ما چگونه غرب را یک دیگری می سازیم.  چه قسمتهایی از فرهنگ جامعه دیگر را انتخاب و گزینش می کنیم و بیتشر مورد توجه قرار می دهیم . این گزینش ها ، برجسته سازی ها و ...( در ارتباط های ایدئولوژیک تاریخی و زبان شناسانه)  بستگی دارد به زاویه دید ما نسبت به دیگری و باز این زاویه دید را شکل می دهد یا تقویت می کند.

 

البته در عین حال یک راه خوب دیدن ، رفتن به سراغ یک فرهنگ دیگری است:  شناخت فرهنگ های دیگر .

 

در مورد تهیه کار هنری فیلم و عکس : در کار هنری از استعاره ها و تشبیه ها استفاده می شود. شیوه دیدن با شیوه نشان دادن در هنر متفاوت است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 18:1  توسط نرگس خضرائی | 
 

مطالبی در مورد همایش انسان شناسی هنر که در فرهنگستان هنر برگزار شد به زودی در این قسمت قرار می گیرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 18:0  توسط نرگس خضرائی | 
 

مدتها بود که دلم می خواست یک مجله سینمایی جدید تخصصی تر از نشریات سینمایی موجود و با کیفیت بسیار بهتر منتشر شود. از مهر ماه دو ماهنامه  " سینمای پویا " را که دیدم بسیار ذوق زده و خوشحال شدم و با خواندن مطالب آن و دیدن طرح و رنگهایش احساس کردم خیلی به خواسته من نزدیک است. امیدوارم روز به روز هم کیفیت این نشریه ارتقا پیدا کند و همیشه در حال پیشرفت باشد. امروز هم شماره ۲ آن را گرفتم.

 

قسمتهایی از سخنان آقای  رضا کیانیان در مصاحبه مجله " سینمای پویا " با ایشان:

 

....خیلی چیزهای در اینجا( جامعه ما)  اهمیت ندارد. شناسنامه در واقع مهمترین سند هویتی یک انسان است اما ما ملتی هستیم که شناسنامه مان همیشه زیر دست و پاست، پاره و کثیف شده است، به همین دلیل جاهایی که نیاز به  معرفی خودمان داریم ، پیدایش نمی کنیم و نمی توانیم خودمان را معرفی کنیم. ....شناسنامه ما در طول تاریخ زیر دست و پا بوده است و زیر پای اقوام و قدرت هایی که به ایران یورش آوردند ، و تا شناسنامه مان را بر نداریم ، تمیز نکنیم و جلد نکنیم ، اوضاع همین است. ما آنچه داشتیم را فراموش کرده ایم ، آنچه داریم را هم نمی بینیم ، بعد به دنبال " ترین ها" هستیم ، آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.

      الان میان بچه های بازیگر ما همه فکر می کنند، بازیگر خوبه همانی است که از اکتورز استودیو بیرون آمده است، اغلب آنها حتی نمی دانند اکتورز استودیو چیست. چند بار پیش آمده که برای معرفی ام به خارجی ها ، معرف می گوید فلانی بازیگر معروف و پیرو مکتب اکتورز استودیو است. من همان لحظه خجالت کشیده ام ، چون اگر او واقعا معنای این مکتب را می دانست، می فهمید سیستم بازی و نوع نگاه من به بازیگری ، مخالف این مکتب است. من نوع دیگری بازی می کنم. ...من هنوز وجود دارم و با استدلال در مقابل اکتورز استودیو می ایستم و درباره آن حرف دارم اما کسی نمی پرسد ، چون نمی دانند اکتورز استودیو چیست و چه ویژگی هایی دارد. ...

....حتما شنیده اید بعضی از بازیگران ما می گویند "من در این نقش زندگی کرده ام ." این جمله متعلق به زمان استانیسلافسکی و بعد از آن است و به نظر من دورانش گذشته است و غلط است و یک دروغ تاریخی است.

     از لا به لای گفت و گو ها و نوشته های بازیگران این مکتب می شود فهمید آکتورز استودیو آنقدر بازیگران را با بهره از مدیتیشن و تمرکز به تنهایی می برد که یواش یواش باور می کنند ، خودشان نیستند و شخص دیگری  هستند. خوب این یکجور مریضی است. ...

 علاقمندان به بازیگری نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:18  توسط نرگس خضرائی | 
 

این کنفرانس که نقد فیلم " شوی ترومن" از زوایای مختلف بود  توسط هنگامه مظلومی . مطهر امیری و نرگس خضرایی ارائه گردید.

نقد های هر یک از دید ی متفاوت مطرح شد. و در وبلاگ هر شخص قرار دارد.

 

نقد فیلم "ترو من شو" ( The Truman Show)                           نرگس خضرایی

 

 

 

فیلم " ترو من شو " را می توان از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار داد و فیلمی است که از چند زاویه می توان به آن نگریست. از دید فلسفی ، هنری ، سینمایی ، مطالعات رسانه ای و ارتباطات و جامعه شناسی.  در این متن ، سعی شده فیلم مورد نظر ازمنظر  نگاه  انتقادی ارتباطات  به کار رسانه ها در جامعه و تاثیرات آنها بر رسانه ها مورد بحث قرار گیرد.

            شخصا بسیار خوشحالم که این فیلم را دیدم و از بسیاری جهات فکری و احساسی با آن و به خصوص با شخصیت اصلی داستان ارتباط برقرار نمودم. در عین حال با توجه به اینکه دانشجوی رشته ارتباطات هستم و خودم اغلب به شیوه کار رسانه ها انتقاد دارم  ، باید بگویم که این فیلم یک نمونه صریح و منسجم است که" دنیای مجازی" ساخت رسانه ها به ویژه تلویزیون که در دهه های اخیر پر مخاطب ترین  ، با میانگین بالای تعداد ساعاتی که روزانه مخاطبان آن را تماشا می کنند، و تاثیر گذارترین  رسانه در کره زمین بوده ، همچنین سیاستهای " صاحبان قدرت " که جهت حفظ و تقویت منافع تجاری و سیاسی خود، کنترل کنندگان خط مشی رسانه ای تلویزیون و هالیوود ( در اینجا به عنوان نماینده این رسانه ها)  را به تصویرو به نقد  می کشد .

 

تز اصلی: در این فیلم به خوبی نشان داده شده است که دنیای مجازی ساخت رسانه ها که منافع صاحبان قدرت را تامین می کند ، انسان را در جزیره ای دروغین حبس می کند و اجازه کشف بیرون از جزیره را به او نمی دهند. حتی او را از آگاه شدن از ماهیت دنیای مجازی نیز محروم می کنند. و زمانی که آگاه می شود و می خواهد رها شود ، همچنان با راههای مختلف او را اسیر می کنند تا در این جزیره دنیای مجازی نگاه دارند.

 

این فیلم  بسیار هنرمندانه و با استفاده از طنزی نقادانه ، نشان می دهد که" دنیای مجازی "ساخت رسانه ها انسان را ( مخاطبی که این دنیا را باور کرده ) زندانی و اسیر "مجازی ها" می کند و او را حتی از حق آگاه شدن و رفتن و کشف کردن آنچه بیرون از آن " دنیای مجازی" است ، محروم  می سازد. " جزیره " ای که در این فیلم مانند یک شهر کامل ساخته اند نیز یک نشانه صریح است.  انسانی که گرفتار " دنیای مجازی" می شود ، در یک " جزیره" زندانی است و حتی این را نیز خودش نمی داند. تا هنگامی که کودک است همه چیز را آنگونه که دریافت می کند می آموزد و باور می کند، وقتی نوجوان است و کنجکاو و می خواهد بیشتر بداند ، نمی گذارند.

صحنه ای که Truman در کلاس درس با کنجکاوی و ذوق بسیار به معلم خود می گوید که می خواهد بقیه دنیا را ببیند و دنیا را کشف کند. معلم نقشه جهان را نشان داده می گوید: " ولی چیزی برای کشف کردن باقی نمانده است ، همه جا قبلا کشف شده است." او نیز مانند بقیه  شهروندان مجازی ( بازیگران)  آن جزیره که در خدمت اهداف کارگردان این برنامه تلویزیونی هستند ، می خواهد Truman  را در جزیره نگاه دارد و نگذارد این انسان با هوش و با استعداد بفهمد که در یک دنیای مجازی گیر افتاده ، با هدف اینکه بقیه دنیا برنامه او را ببینند و کارگردان و صاحبان رسانه به منافع تجاری ، در آمد های هنگفت و منافع دیگر خود برسند.

        از طرفی انسانی که دنیای مجازی را به عنوان دنیای حقیقی باور کرده و نمی داند که در دنیای مجازی زندانی شده ، خودش نیز " فیلم شده است" ، یعنی  خودش شده ابزار و آلت دست رسانه ها و صاحبان قدرت برای اینکه آنها به منافع تجاری و سیاسی  غیر اخلاقی و غیر انسانی خودخواهانه خود برسند.

       در اینجا نقدی نیز به شیوه آموزشی یکسویه می شود که چه در مدارس و چه در مقاطع تحصیلات عالی، نمی خواهند دانش آموز کنجکاوی کند ، پرسشگر و خلاق و نقاد باشد و به

 " مجازی ها " پی ببرد و واقعیت ها را خود کشف کند . نمی گذارند او " کشف " کند و همواره با شیوه آموزشی ناقص یکسویه می گویند " همه چیز قبلا کشف شده است. "

   

  

و هنگامی که بالغ شده بیشتر فکر می کند و بیشتر متوجه می شود ، می خواهد آگاه شود و نهایتا پی می برد که نمی تواند همه چیز را باور کند ، وقتی که آگاه می شود و می خواهد خود را از این " دنیای مجازی" و این " جزیره" برهاند، با بیرحمی و اصرار و صرف نیروی بسیار جلوی او را از جهات مختلف می گیرند. نمی گذارند فرار کند و او را از هر طرف گیر می اندازند. وقایع صحنه های فرار   Truman    همه نشانه است و البته با معانی صریح .

 

وقتی در مصاحبه زنده تلویزیونی با کارگردان ، سیلویا به تلویزیون زنگ می زند، و با عصبانیت به کارگردان اعتراض می کند ، او را یک دروغگو و فریبکار می نامد و کار او با " ترومن" را کاری بیمارگونه . وقتی سیلویا می گوید " تو چه حقی داری که زندگی یک کودک را به مسخره بگیری ...هیچ وقت احساس گناه نمی کنی؟" کارگردان در کمال خونسردی و اعتماد به نفس می گوید: " من به ترومن فرصت هدایت یک زندگی" نرمال" را دادم.  دنیا ، جایی که تو در آن زندگی می کنی بیمار گونه است. سی هون ( جزیره دنیای مجازی که کارگردان ساخته) ، به شکلی است که دنیا باید باشد. "

و و قتی سیلویا متذکر می شود که " ترومن " زندانی کارگردان شده ، نه یک هنرپیشه ، کارگردان ادعا می کند که" ترومن هر موقع که بخواهد می تواند  از این دنیا(ی مجازی) بیرون برود و اگر او واقعا و کامل قاطع باشد که برود ما نمی توانیم جلوی او را بگیریم ، آزاد است. ولی تو از این ناراحتی که" ترومن" ، جایی را که تو زندان می خوانی ترجیح می دهد. "

کارگردان برنامه که " ترومن " را از آغاز زندگی اش اسیر کرده و هرگز به او نگفته تمام زندگی اش در حال ضبط و پخش است، و هرگز اجازه نداده " ترومن " بفهمد که جزیره یک دنیای مجازی است و ... خودش و دیگران را با این توجیهات قانع می کند که این زندگی برای ترومن بهتر است از زندگی بیرون جزیره .  

 

وقتی جلوی رها شدن این انسان آگاه را می گیرند ، او نیز ناچار می شود وانمود کند دیگر آگاه نیست و او نیز مجبور می شود که برای غلبه بر حقه های آنها راهی دیگر بیندیشد که صادقانه و آشکار نباشد. در نتیجه وقتی رسانه ها تقریبا باور می کنند که او همچنان در این دنیای مجازی باقی خواهد ماند، در ساعاتی که همه از جمله مسئولین رسانه ها خوابشان می برد ، Truman

این بار آنها را فریب می دهد . به گونه ای فرار می کند که دیده نمی شود و به جای خود یک عروسک را زیر پیراهن خود گذاشته با صدای ضبط شده خرو پف.

 

نهایتا دیگر از آب نمی ترسد ، چون کاملا فهمیده که او را از آب ترسانده بودند تا هرگز از جزیره فرار نکند. حالا نیمه شب، با قایق بر آب رفته ، عکسی که به زحمت با استفاده از بریده های عکس های متعدد مجلات ساخته تا شبیه چهره دختر مورد علا قه اش شود ( تنها کسی که به گفته بود همه چیز دروغ بوده) با خوشحالی می رود به سوی کشف دنیای بیرون از دنیای مجازی  و پیدا کردن عشق حقیقی خود .(Silvia  دختری که به خاطر تلاش در آگاه ساختن Truman  از او با زور و اجبار جدا شد ، از جزیره بیرون برده شد و کارگزاران این دنیای مجازی از آن پس جلوی هر گونه تماسی را بین آن دو گرفتند. )

 

 

 پس از جنگ بین کارگردان برنامه که به راحتی دریا را طوفانی می کند و تلاشهای Truman

برای زنده ماندن و رهایی ، در پایان فیلم که کارگردان برای جلوگیری از کشتن قهرمان داستان خود طوفان را قطع نموده ، قهرمان به پایان دنیای مجازی می رسد و  بر دیوار ( مرز دنیای مجازی و دنیای بیرون) دست می کشد، حالا انسانی است آگاه ، و حق انتخاب دارد ، مکالمه کارگردان با او در این قسمت بسیار جالب است :

مکالمه کارگردان با Truman  در انتها بسیار جالب توجه و حاوی پیامهای بسیاری در رابطه با نگاه کارگردان به " زندانی دنیای مجازی" و نگاه کسی که تا به حال زندانی دنیای مجازی بوده ، اکنون آگاه است و حق انتخاب دارد ، می  باشد.

همچنین برای چندمین مرتبه شخصیت و در حقیقت نقش persona  ی خدای گونه این کارگردان در این قسمت نمایان است.  رفتار های او ، کنترل طوفان و آفتاب ، صدای او که از آسمان از میان ابر ها می آید ، و جملاتی که باور های او را نشان می دهند.

کارگردان می گوید: " من خالق یک برنامه تلویزیونی هستم. ....تو ستاره هستی. .... " و و قتی ترومن می پرسد : " هیچ چیز واقعی نبود؟" او می گوید : " تو واقعی بودی. و این چیزی است که با عث می شد ، انقدر برای تماشا خوب باشی."

و حالا می خواهد توجه او را به خود جلب کرده ، او را قانع کند که در همین دنیای ساختگی باقی بماند. " به من گوش بده ترومن ! هیچ چیز واقعی تر از آنچه در این دنیا برای تو خلق کردم، در آن بیرون وجود ندارد. همان دروغها ، همان فریب ها . ولی در دنیای من تو دلیلی برای ترسیدن نداری. من تو را بهتر از خودت می شناسم. "

ترومن فریاد می زند: " ولی تو که هرگز دوربینی در سر من نداشتی. "

صاحبان قدرت می خواهند بر فکر انسانها نیز سلطه داشته باشند اما تا کجا می توانند؟

 

 حالا که ترومن متوجه شده تمام این سالها به او خیانت شده ، به او دروغ گفته شده  و از بقیه انسانها جدا افتاده چون زندانی یک جزیره دنیای مجازی بوده و نمی دانسته ، تمام این سالها با احساسات او بازی شده ، پدر مجازی او به دروغ غرق شد تا او برای همیشه از آب بترسد و دوری کند و از انتهای جزیره ساختگی با خبر نشود  ، مادر او مجازی بود ، عشق حقیقی او را که تنها انسانی بود که به او حقیقت را گفت از او جدا کردند ، دختری با عشق دروغین( مجازی)  را همسر مجازی او نمودند . دوست صمیمی او که از 7 سالگی با او بود همواره یک دوست مجازی با صمیمیت دروغین بود.

در نهایت این انسان آگاه با حق انتخاب ، با اینکه از دنیای بیرون اطلاعی ندارد و کمی ترس طبیعی است ،با آخرین جمله معروفش با کارگردان و دنیای مجازی همچنین با تماشاگران  خداحافظی می کند   و با خوشحالی پا را از این دنیای مجازی بیرون می گذارد  تا دنیای بزرگتر را کشف کند.

 

در سالهای کودکی او ، صاحبان قدرت و گردانندگان رسانه ها به ویژه کارگردان این برنامه تلویزیونی " Truman show  " به خاطر منافع تجاری خود ، از معصومیت و سادگی یک کودک سوء استفاده نمودند . قسمتی که با کارگردان برنامه مصاحبه می شود و از او می پرسند چگونه و چرا ترو من تا به حال نفهمیده بود (که در یک دنیای دروغین و هنرپیشه اصلی یک برنامه تلویزیونی )  است ؟ کارگردان پاسخ می دهد:

“ We accept the reality of the world with which we are presented.”

 

این جمله کارگردان به روشنی کامل و دقیق این پیام را می دهد که گردانندگان رسانه ها با آگاهی و انتخاب کامل " دنیای مجازی" را برای مخاطبان خلق می کنند. و مخاطبانی که آگاهی ندارند به ویژه کودکان که تا چشم باز می کنند برنامه رسانه ها را دریافت نموده، دنیای مجازی را  به عنوان واقعیت دنیا و زندگی باور می کنند .

 

 از سویی مخاطبان برنامه تلویزیونی “Truman show”  که بیرون از جزیره ساختگی بودند ، در نقاط مختلف کره زمین و کشورهای متفاوت، به عنوان مخاطبانی که از مجازی بودن این دنیای مجازی آگاه بودند ، به خاطر درگیری احساس عاطفی شدید و جذابیت برنامه ( که ناشی از طبیعی بودن رفتارهای Truman  بود) ، تمام زندگیشان پای تماشای این برنامه تلویزیونی می گذشت. این یک برنامه 24 ساعته بود که در حقیقت نماینده تلویزیون 24 ساعته است ، که 24 ساعته وقت مردم (تماشاگران) را می بلعد. 

    مخاطبان " ترومن شو" با گریه ترومن گریه می کنند و با شادی او شاد می شوند و با تقلا ها و ومصیبتهای او از اوج هیجان و نگرانی  محو تماشای برنامه می شوند و تمام زندگیشان شده تماشا و پی گیری یک سریال طولانی چندین ساله که به طول عمر ترو من و 24 ساعته پخش شده و می شود . تماشاگران این برنامه آنقدر از نظر احساسی درگیر شده اند که نمی توانند یک روز یا یک ساعت هم آنرا تماشا نکنند. در همه حال ودر همه جا حتی سر کار نیز محو تماشا و دنبال کردن ماجرا های او از طریق تلویزیون هستند. این همه به صراحت نشان دهنده این است که گردانندگان رسانه ها به خصوص تلویزیون است که به خاطر منافع تجاری و حفظ قدرت خود با عواطف مردم بازی می کنند. مخاطبان برنامه های تلویزیون ، با دنیای مجازی تلویزیون بیش از حد درگیری عاطفی پیدا می کنند طوریکه زندگیشان با زندگی آن دنیای مجازی در هم آمیخته و ، در این راستا وقت بسیار زیادی از فرصت های زندگی شان در غرق شدن در تلویزیون تلف می شود.

 

          از طرف دیگر خود مردم جزیره ، که در حقیقت هنرپیشگان برنامه " ترومن شو " بودند ، شهروندان مجازی آن جزیره ساختگی ، از مجازی بودن آن دنیا خبر دارند ولی به خاطر دریافت درآمد اقناع کننده  ( منافع مالی شخصی) ، از آگاه شدن " ترومن" از حقیقت ، جلوگیری می کنند ، به نقش بازی کردن خود و دروغ گفتن و زندگی مجازی و ارتباطهای مجازی ادامه می دهند ، و در واقع به حفظ و تقویت منافع کارگردان و صاحبان قدرت و گردانندگان رسانه ها کمک می کنند.

در انیجا به نکته جالب دیگری نیز می رسیم که با جوانب مذکور کاملا در ارتباط است.

خود " ترومن " که از زمان جنینی وارد این دنیای مجازی شده ، و تمام سالهای معصومیت کودکی و شوق آموختن و کشف کردن نوجوانی او ، عواطف و انرژی های سازنده سالهای جوانی او و ... سخن خود کارگردان در مصاحبه که می گوید: " ما واقعیت دنیا را آنگونه که به ما ارائه می شود می پذیریم." به خصوص اینکه " ترومن" از آغاز زندگی اش با این دنیای مجازی به اسم دنیای واقعی روبرو شده ، ما را به این مسئله هدایت می کند که بحثهای انتقادی در مورد تاثیرات برنامه های  تلویزیون بر کودکان در این فیلم به خوبی بیان شده . وقتی کودکی که از آغاز زندگی در مقابل تلویزیون و بهتر است بگوئیم در درون دنیای مجازی تلویزیون  زندگی می کند بزرگ می شود ،  خود را با قهرمان داستان فیلم " همذات پنداری" نموده ، و با هنرپیشگان و ورویداد ها ی دنیای مجازی زندگی می کند و با باور این مجازی ها به عنوان واقعیت بزرگ می شود. افسوس که تمام زندگی اش زندگی در یک دنیای مجازی است و اگر آگاه نشود تمام عمرش به همین ترتیب گذشته است.  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:43  توسط نرگس خضرائی | 
 

 

معرفی یک کتاب مهم: کتابی به صورت روشمند و دقیق موضوع اجتماعیات در ادبیات را مورد بحث قرار داده است ، کتاب " جامعه شناسی در ادبیات فارسی" نوشته دکتر علی اکبر ترابی ،چاپ اول 1376 بوده ، و تجدید چاپ نیز شده است. به نظر می رسد در این کتاب از دیدگاه لوئیس کوزر استفاده شده ولی اشاره ای در این مورد نشده است.

این کتاب کتابی است آموزشی برای همین درس " جامعه شناسی ادبیات" .

 

اجتماعیات در ادبیات فارسی  مبحثی است که با استفاده از بینش ها و روش های جامعه شناسانه به مثابه یکی از زیر شاخه های جامعه شناسی ادبیات فارسی ، مسائل اجتماعی را در آثار ادبی مورد بحث و بررسی قرار می دهد. جامعه شناسی ادبیات فارسی را مقوله بزرگی می داند. البته

( در این کتاب) به جای  اجتماعیات در ادبیات فارسی گفته مسائل اجتماعی در ادبیات فارسی و انواع مباحث اجتماعی در ادبیات را مطرح نموده است.

 

                                      ---------------------------------------------

 

البته به طور کلی ، اغلب کارهایی که در مورد ادبیات فارسی انجام شده است رویکرد اجتماعی می باشد تا تحلیل جامعه شناسانه.

در تحلیل جامعه شناختی ، با چارچوب نظری مفهومی و معرفت شناختی با بینشی خاص و سیستماتیک ، با استفاده از نظریه های جامعه شناختی ، به تجزیه تحلیل متون و آثار می پردازیم. بنابراین ، تحلیل جامعه شناختی ادبیات یعنی تجزیه تحلیل متون و آثار ادبی از منظر جامعه شناختی با استفاده از نظریه های جامعه شناسی.

 

ولی در رویکرد اجتماعی ، ساختار های دیگر مانند روانشناسی ، فلسفی ، علمی ، و.... نیز مورد استفاده قرار می گیرند. از منظر جامعه و مردم دیده و مطرح می شود. لزوما رویکردش جامعه شناختی نیست.

 

البته بین دو مقوله جامعه شناسی ادبی و جامعه شناسی ادبیات تفاوت وجود دارد.

جامعه شناسی ادبی: از یک رویکرد ادبی به آثار ، سراغ خود متن و ویژگیهای خود متن می رویم.تجزیه تحلیل متنی است. ویژگیهای اجتماعی یک متن یا یک ژانر  را تجزیه تحلیل می کنند.  معانی واژه ها و درون مایه های اثر ادبی را از لحاظ محتوا و متن مورد بررسی قرار می دهیم. مثلا چرا تا قرنی شعر ما حماسی و روایی است؟و چه اتفاقی افتاد که بیان غنائی بوجود آمد؟

 

جامعه شناسی ادبیات: از یک رویکرد فرامتنی یا برون متنی به ادبیات نگاه می کنیم. هنگامی که متن ادبی را از منظر عوامل بیرون متن یعنی نویسنده ، مخاطب ، نهادهای تولیدکننده ، ناشران ، صنعت نشر، رسانه ها یا نهادها ی توزیع کننده و... خواننده ، فروشنده ، تولید کننده ، ترویج و اشاعه کننده آثار ادبیات و ... مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار دهیم. رویکرد فرامتنی است و عوامل بیرون متن را مورد توجه  قرار می دهند.

 

در میان ادبای ایرانی ، ما عمدتا با جامعه شناسی ادبی سر و کار داریم. از منظر جامعه شناسی ادبی یک نقد جامعه شناسانه را می توان نام برد: آقای دکتر عبادیان " غزلیات سعدی" را مورد تجزیه تحلیل جامعه شناسانه قرار دادند. این بهترین اثر نقد جامعه شناسانه شعر فارسی است. یک نوع جامعه شناسی ادبی است.  چیستی ، چگونگی و چرائی غزل، و  شعر غنائی فارسی را مورد تجزیه تحلیل قرار داده اند. کار تجربی در مورد مخاطبان ، صنعت نشر و ... انجام نداده است.

آقای دکتر عبادیان ، تجزیه تحلیل های خودش را از خود متن استخراج نموده است.

 

در کتاب " جامعه شناسی ادبیات" نوشته خانم معصومه عصام ، اندیشه جامعه شناسی از طریق ادبیات مطرح شده است. اینکه ما چگونه از طریق ادبیات دیدگاه و نگاه اجتماعی پیدا می کنیم.

مثلا پایگاه و نقش اجتماعی از یکی از نمایشنامه های شکسپیر تحلیل شده است. هر کدام از ما در زندگی اجتماعی بازیگر یک نقش هستیم و زندگی مثل یک تاتر است. (مفهوم نقش اجتماعی با بیان هنری در نمایشنامه شکسپیر)

 

همانطور که قبلا ذکر شده ، کتاب " جامعه شناسی ادبیات " دکتر ترابی الگوی خوبی است. دکتر ترابی نیز در این کتاب همین کار را انجام داده اند . مفاهیم کلیدی اجتماعی و جامعه شناسی مانند  تفاوتهای ارزش ، پویایی اجتماعی ، گروه اجتماعی ، من اجتماعی ، هنجار اجتماعی ، نقش اجتماعی ، پایگاه اجتماعی و .... را در آثار کلاسیک ادبیات فارسی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند ، مباحث اجتماعی را از این آثار استخراج نموده اند.

این کتاب کتابی بسیار مفید است ، البته تجزیه تحلیل ها خیلی نگاه انتقادی ندارند. تحت تاثیر ناسیونالیسم ایرانی قرار گرفته اند .

کتاب دکتر ترابی برای درس حاضر از همه مهمتر است.

 

کتاب " جرم شناسی در ادبیات" کتابی است بسیار تخصصی و دقیق که  توسط یک وکیل دادگستری به نام " عباس ایمانی" نوشته شده است و در آن تجزیه تحلیل های جامعه شناسی در ادبیات فارسی انجام شده است. البته گویا  از کتاب " حقوق و ادبیات " نوشته فیلیپ مانوری ترجمه دکتر کلانتریان الگو گرفته است و روش فیلیپ مانوری را بکار برده ، ولی ارجاع داده نشده.

کتاب " جرم شناسی در ادبیات" سرتاسر اندیشه های نظری دارد و تجزیه تحلیل های متعدد.

 

کتاب " ادبیات و حقوق" ، نوشته فیلیپ مانوری ، بازتاب مسائل حقوقی در ادبیات( آثار کلاسیک ادبیات اروپا)  است و همچنین کاربردهای ادبی حقوق در قانون را مطرح نموده است. این کتاب آثار کلاسیک ادبیات اروپا را از منظر علم حقوق بررسی نموده است. در ابتدا بحثی جالب دارد و رابطه بین حقوق و ادبیات را توضیح داده است.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------در این جلسه کنفرانس گروهی نقد فیلم  سینمایی " شوی ترومن" توسط هنگامه مظلومی ، نرگس خضرائی و مطهر امیری ( رها فرهودی) ارائه گردید. سپس جناب آقای دکتر فاضلی نیز نقد خود را توضیح دادند.

 

 

 

 

مهم:  بحث و نقد های پس از کنفرانس: همانطور که گافمن می گوید هر کنش اجتماعی یک روی صحنه دارد ، یک پشت صحنه . در فیلم " شوی ترومن" زندگی او به گونه ای بود که پشت صحنه و روی صحنه  آنرا مردم بیرون از شهر سینمایی می دیدند و زمانی که ترومن به این حقیقت پی برد ، در واقع پشت صحنه و روی صحنه زندگی او یکی شد و معنای خود را از دست داد.

 

به گفته گافمن هر روی صحنه کنشی ، باید یک پشت صحنه داشته باشد تا روی صحنه آماده بشود.

و نکته نظریه گافمن این است که همه کنش ها پشت صحنه دارند که پنهان است . از روی صحنه خبر داریم. ولی اگر پشت صحنه رو بشود ، دیگر روی صحنه امکان پذیر نیست.

از لحظه ای که ترومن دریافت که پشت صحنه زندگی او را بقیه می بینند و او از پشت صحنه دیگری ( که زندگی او را تحت کنترل داشته) بی خبر بوده ، روی صحنه و پشت صحنه برای او خلط شد. زندگی اش بی معنا شد و می خواست فرار کند. دیگر ساز و کاری برای افکار و رفتارها و اعمالش ندارد.

 

3 مفهوم مهم جامعه شناسی را می توان در تحلیل و نقد فیلم " شوی ترومن" مورد توجه قرار داد:

1- جامعه نظارتی فوکو ، واژه سراسر بین

2- مجازیت واقعیت

3- رسانه ای شدن تامسون

 

1-جامعه نظارتی فوکو: اینکه ما توسط تکنولوژی مدرن و رسانه تحت نظارت قرار بگیریم البته به صورت پنهانی .

این ساختارها هستند که نظارتها را اجرا و اعمال می کنند و امنیت و نا امنی ایجاد می کنند. به هدف ایجاد امنیت اعمال می شوند ولی در عین حال امنیت حریم خصوصی افراد را خدشه دار می کنند.

                شهری مثل لندن اکنون 3 میلیون دوربین دارد و تمام کنش های شهروندان را ضبط می کند.

 

2- مجازیت واقعی: گودریال می گوید ، جهان مجازی که ما در آن زندگی می کنیم، خود ، واقعی  و واقعیت است ولی مسئله این است که جنس زندگی واقعی ما مجازی شده ، عرصه نماد ها ، معانی ، تصاویر ، ارتباطات نوین و رسانه های مدرن ، دنیای تصویری ، بصری شدن ساز و کار اندیشیدن ما و...

مفاهیم در فضایی از مبادلات نمادین ایجاد ، منتقل و مبادله می شوند.

این فیلم سینمایی " شوی ترومن" نشان می دهد که همه ما داریم در یک فیلم نقش ایفا می کنیم. همه دست اندرکار یک امر مجازی هستیم. ولی این مجازیت واقعی است، حقیقی است.

همه ما به اشکال مختلف در یک استادیوی بسیار بزرگ زندگی می کنیم  و در آن نقش های خودمان را تعریف می کنیم.

هویت وجود و هستی ما در این عالم به اندازه ای است که در این دنیا وارد می شویم .

 

3- رسانه ای شدن فرهنگ : جان تامپسون فرهنگ ایدئولوژی مدرن و رسانه ای شدن فرهنگ را مورد بحث قرار می دهد.

رسانه ای شدن فرهنگ یعنی : فرایند تولید ، توزیع و چرخه معانی دیگر توسط رسانه ها صورت می گیرد. رسانه ها تمام کارهای معنا دهی ما را ایجاد می کنند. همه ما به دنبال تولید معنا هستیم. اما ما به کمک رسانه ها در درون رسانه ها ، معنا را می سازیم. چرخه معنا و مصرف معنا وجود دارد.

 

4- جنبه دیگری که فیلم " شوی ترومن" می تواند نشان دهد مجازی شدن خود زندگی است.

زندگی دارد مجازی می شود ؛ افرادی که به سنت ، تاریخ و هویت های ملی و ... خو کرده اند. بریدن از متافیزیک ، مجازی شدن و رسانه ای شدن زندگی همه بخشهایی از این بعد معنایی هستند.

 

   و یادمان باشد ، تصا ویر قابلیت معنا شدن و خوانده شدن بیشتری نسبت به کلمات را دارند . تصویر دموکراتیک تر از واژه های مکتوب است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 18:50  توسط نرگس خضرائی | 
 

دوستان عزیز دانشجویان کلاس جامعه شناسی هنر دیروز استاد به من فرمودند که اطلاع دهم همین یکشنبه ساعت ۱۳ همگی جلوی در دانشکده باشید که با اتوبوس حرکت خواهیم کرد به سوی همایش انسان شناسی هنر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:50  توسط نرگس خضرائی | 
 

 

 

موضوع  بحث این جلسه اجتماعیات در ادبیات است.

 

1- ابتدا بحث با طرح این سوالات شروع شد که : اجتماعیات در ادبیات چیست؟ و چه زمینه های فرهنگی اجتماعی باعث ظهور این پدیده شده؟ جای گفتمان( دیدگاه، نظریه) اجتماعیات در ادبیات در کل مقوله جامعه شناسی هنر ها و ادبیات کجاست؟  این دیدگاه از زمان مطرح شدنش تا امروز چه پیشرفتها و دستاوردهایی داشته است؟ چه ایده هایی را شکل داده ؟

 

        تاکنون بحث نظری راجع به چیستی ، چگونگی و چرایی اجتماعیات در ادبیات به زبان فارسی انجام نشده و اغلب متونی که راجع به اجتماعیات در ادبیات نوشته اند مربوط است به یک اثر ادبی از این دیدگاه، مطالعه آثار یک ادیب از این دیدگاه ، یا مطالعه آثار یک دوره تاریخی از این دیدگاه . ولی بحثهای معرفت شناختی و نظری اجتماعیات در ادبیات در جامعه ایران شکل نگرفته و رشد نکرده است.

بنابراین این مقوله به صورت یک نوع بحث غیر دانشگاهی و غیر حرفه ای بدون انسجام و بدون روش همچنان باقی مانده است.

     در نتیجه ما یک مشکل بنیادی درباره تلقی مقوله اجتماعیات در ادبیات داریم.

چیزی که روشن است یک برداشت کلی است که همه می روند سراغ متون ادبی و یک سری کارها که متاسفانه برخی ارزش علمی ندارند.

 

2- اجتماعیات در ادبیات یک تاریخی دارد. جامعه شناسی در ایران در 1312 توسط فردی به  نام ویلیام هاز که یک انسان شناس آلمانی بود ، و از طرف دولت آلمان به ایران اعزام شده بود و در دانشگاه عالی تربیت معلم درسی می داد به نام علم الاجتماع تعلیم و تربیت  تدریس می شد. که اگر فارسی بیان کنیم می شود جامعه شناسی تعلیم و تربیت .

 

دکتر غلامحسین صدیقی اولین فارغ التحصیل ایرانی فارغ التحصیل دانشگاه سوربون ، 1334 به ایران برمی گردد و کرسی درس ویلیام هاز را به او واگذار می کنند. در 1337 موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران و در 1350 دانشکده علوم اجتماعی شکل گرفت. در آن موسسه چند رشته از جمله جامعه شناسی شکل می گیرد.

دکتر صدیقی واژه جامعه شناسی را در فارسی  ابداع می نمایند.

1834 آگوست کنت واژه sociology را در مقابل social physics  بوجود آورد.

 

دکتر صدیقی ناسیونالیست بودند.

در آن زمان یک جریان ناسیونالیسم با  شاخه های مختلفی وجود  داشت :

1-     یک شاخه دولتی : فلسفه دولت رضا شاه ، ناسیونالیسم باستان گرا ( رومانتیک)

2-     یک شاخه ناسیونالیسم روشنفکری مستقل و ملی ، اندیشه های دکتر مصدق و جریان ملی شدن نفت، و جریان مارکسیستی

 

دکتر صدیقی مقوله اجتماعیات در ادبیات را برای اولین بار بکار برد و این درس را پایه گذاری   و تدریس نمود.

دکتر محمود روح الامینی کتاب " نمونه های فرهنگی اجتماعی در ادبیات فارسی" را نوشته اند و تدریس های ایشان نیز بسیار ارزشمند و اثر گذار بود.

 

دکتر صدیقی واضع علم جامعه شناسی در ایران محسوب می شوند.

 

دکتر صدیقی 3 ویژگی مهم داشتند:

1-     تفکر ناسیونالیسم  داشت.

2-     پوزیتیویست بود ، اثبات گرا بود.

3-     نسل اول دانش آموختگان ایرانی بود که با خودش حجم وسیعی از دانش ایده ها تفکرات و نگرشها ی تاریخ و منابع فرهنگی ایرانی داشت ، یک فرد فرهیخته نخبه بود ، ار بالا ترین گروه نخبگان .

 

پوزیتیویست: یعنی کسی که معتقد است جامعه شناسی یک علم است به معنای علوم طبیعی و همانطور باید با علم و آمار و روش مندی علوم طبیعی در جامعه شناسی  نتایج را  تبیین کنیم.

 

دکتر صدیقی به عنوان یک پوزیتیویست جامعه شناسی نقش بازی می کرد.

 

ترکیب این دو ویژگی دکتر صدیقی ناسیونالیسم و پوزیتیویسم  ( که در اجتماعیات ادبیات هم وجود دارد) یک نوع جامعه شناسی ادبیات شکل داد. 

 

به لحاظ نظری : اجتماعیات در ادبیات حاصل یک رویکرد پوزیتیویستی و ناسیونالیستی به جامعه شناسی و ادبیات در ایران در دوره آغازین شکل گیری علوم اجتماعی در کشور است.

 

تفکر ناسیونالیسم جامعه شناسی هنر مبانی فرهنگی داشت. و در حوزه سیاسی گفته می شود که رژیم پهلوی به فرهنگ ایران پیش از اسلام معتقد است ، زبان پهلوی در بعد سیاسی اش هم ابعاد فرهنگی داشت، توجه و تاکید بر :  دین زرتشت ، آداب و رسوم ایرانی پیش از اسلام ، به خصوص نوروز ، ابعاد زبان فارسی ، نژاد آریایی ، نژاد پرستی عمیق اول دوره رضا خان ، بعد سرزمین گرایی ، سرکوب اقوام و قومیت ها ، تخته قاپو کردن ، همگن سازی فرهنگی ، کلاه پهلوی گذاشتن، لباس یک فرم پوشیدن، ارتش ملی، رسمی و ملی کردن زبان فارسی ( به معنای پاک کردن از واژه های عربی نه اروپایی)

 حتی می گفتند ما اروپایی هستیم ، اروپایی ها از نظر نژادی و زبانی هم ریشه ایرانی ها هستند.

می گفتند ما اگر اروپایی بشویم برگشتیم به اصل خود.

ناسیونالیسم فرهنگی یک ریشه اش هم بر می گشت به دوره مشروطه .

 

 

 

 

 

1-     ناسیونالیسم فرهنگی ß اولین ویژگی آن دوره بود

2-     پوزیتیویسم ( تجربی گرایی در علم ، روش ، سیستماتیک و نظاممند بودن)

3-     علوم انسانی بر مبنای علوم طبیعی ، کمی گرایی ، عینی گرایی در علم

قدرت و توان استقراء در علم

 

حاکمیت پوزیتیویسم  در دانشگاه ایران می خواهند Scientific و علمی بیندیشد ، تحلیل متن ها ، به روش علمی برویم سراغ ادبیات فارسی و ... از لحاظ روش ß positivistic است.

 

ناسیونالیسم می گفت ما باید به منابع فرهنگی بومی خودمان توجه کنیم  و پیشرفت را بر مبنای منابع بومی کنیم ، ولی "خودمان" را محدود می کرد به" بدون اسلام "

 ( زبان  فارسی و ادبیات فارسی)

 بحث پاکسازی زبان مطرح بود ، توجه به شخصیت های ملی ادبیات فارسی ، توجه  به معماری ساختن بناهای یادبود و بزرگداشت ، حافظیه ، سعدیه و ... . استان فارس به عنوان پایتخت هخامنشیان شناخته می شد.

 محور اصلی سیاستها زبان و ادبیات فارسی بود ، ظهور کسانی مانند علی اکبر دهخدا ، سعید نفیسی  و ... .

 

 

1-     اجتماعیات در ادبیات فارسی به عنوان یک رویکرد ناسیونالیستی و پوزیتیویستی به ادبیات فارسی است.

2-     یک رویکرد بین رشته ای است که سعی می کند از منظر جامعه شناسی به ادبیات و متون و منابع ایرانی و عمدتا فارسی بپردازد.

3-     این رویکرد یک رویکرد مشروعیت بخش و بومی ساز برای رشته تازه تاسیس یافته جامعه شناسی در ایران است.

4-     ویژگی سوم دکتر صدیقی  ابزارهای جامعه شناسی ادبیات را تشکیل می داد.

به جامعه شناسی به مثابه یک علم غربی مشروعیت می داد. اجتماعیات در ادبیات فارسی می خواهد دانش علوم اجتماعی را ایرانی کند .

  5- یک رویکرد واسط  و میانی برای پیوند زدن منابع فرهنگی ایرانی با دانش های جدید بود.

 

مفهوم اجتماعیات در ادبیات به جای آنکه مورد توجه جامعه شناسان و کارشناسان و اندیشمندان علوم اجتماعی واقع شود،  بیشتر توسط متخصصان و کارشناسان رشته های ادبیات فارسی با استقبال روبرو شد.

تاکنون هم اجتماعیات در ادبیات فارسی به مثابه یک ایده حاشیه ای بوده و کسی آنرا جدی تلقی نکرده است. نه کسی وارد مبانی علمی شده ، نه کسی تخصصی به عنوان یک رشته با کتابهای خاص  به آن پرداخته .

اجتماعیات در ادبیات فارسی حاشیه ای باقی مانده و کتابی نداریم که این اندیشه را بتواند در درون نظام دانشگاهی جا بیندازد.

 

دلیل حاشیه ماندنش:

 

1-     اجتماعیات در ادبیات فارسی دارای ما به ازاء جهانی یا غربی نیست، شاخه های دیگر علوم اجتماعی و جامعه شناسی ، دین ، علم ، صنعت و .... همه در غرب ما به ازاء هایی دارند که ترجمه می شوند . اما در ادبیات فارسی چنین ما به ازائی وجود ندارد.

2-     اجتماعیات در ادبیات فارسی بیش از آنکه یک رویکرد علمی یا دانشگاهی به ادبیات باشد یک رویکرد سیاسی به ادبیات و جامعه شناسی است.

                توهمات ناشی از عقب ماندگی ها و سرخوردگی های سیاسی جهانی ما را بیشتر به یک قوم مداری و ... سوق می داد و شاهان و حاکمان می کوشیدند با پیامهای ناسیونالیستی مردم را قانع کنند.  در واقع این پیامهای ناسیونالیستی وسیله و ابزار بود برای حفظ قدرت آنان.

اجتماعیات در ادبیات فارسی نیز یک مقوله ناسیونالیستی و سیاسی بود ، بطور عریان از سیاسی بود.

1)     از طرف حکومت سیاسی بود ، با تاکید بر زبان فارسی و احیای ادبیات فارسی

2)     از طرف دانشگاهیان سیاسی بود ، چون می خواستند در مقابل غربی شدن محض  و غربی سازی ایران توسط حکومت ، بایستند.  می خواستند در مقابل غربی سازی رضا شاهی قرائت ناسیونالیستی از علم را ارائه کنند.

 

 

3-     اجتماعیات در ادبیات فارسی به دلیل نداشتن متخصصان و محققانی که در علوم اجتماعی تربیت یافته باشند و توانایی لازم برای تولید دانش بنیادی و نظری داشته باشند عملا فاقد برخورداری از امکان و فرصت برای رشد و توسعه را داشتند.

 

 

یک نوع بیگانگی فرهنگی ( دور شدن از سنت ، سنت زدایی ) توسط نهادهای دانشگاهی و غیره صورت کرفته و ...)

 

به این دلایل اجتماعیات در ادبیات فارسی در این سطح مانده.

 

همانطور که گفته شد بیشتر ادبای ما از اجتماعیات در ادبیات استقبال کردند ، تا جامعه شناسان و متخصصان علوم اجتماعی. چون یک ایده نویی شده بود در ادبیات و معجزه آسا شناخته شد. که از دیوان حافظ و سعدی و ... موضوعات اجتماعی را استخراج و با روشهای پوزیتیویستی طبقه بندی کنند. مانند مسائل مربوط به آداب و رسوم ، شیوه های حکومت داری ، روابط مردم با حکومت ، خانواده ، تربیت فرزندان ، هنجارهای اجتماعی و ... .

 

 

 

 

 

        اجتماعیات در ادبیت فارسی ، یک رویکرد اجتماعی است به منابع و متون ادبیات فارسی.

خیلی های می گویند نظریه اجتماعی با نظریه جامعه شناختی تفاوت دارد.

 

اجتماعی= Social

جامعه شناختی= Sociological

 

بین تحلیل اجتماعی با تحلیل جامعه شناختی تفاوت وجود دارد.

بین مسئله اجتماعی با مسئله جامعه شناختی فرق وجود دارد.

در نظریه اجتماعی و تحلیل اجتماعی لزوما از تحلیل و نظریه های جامعه شناسی استفاده نمی کنیم. از علوم و رویکرد های مختلف استفاده نموده یک پدیده را در بستر اجتماعی اش مورد بررسی قرار می دهیم.  روزنامه نگاران ، متخصصان علوم سیاسی ، دانشجویان و حتی بسیاری مردم هر یک به شیوه خود ، وقتی مسئله ای را در بستر اجتماعی اش بحث و نقد می کنند رویکردشان اجتماعی است نه جامعه شناختی.

اینها به جای خود ارزشمندند ولی نظریه و تحلیل جامعه شناختی نیستند.

 

نظریه و تحلیل جامعه شناختی:

 اندیشه ها و تحلیل هایی که از درون پارادایمها و بر اساس نظریه ها و روشهای تحقیق و تحلیل جامعه شناختی  توسعه یافته باشند.

و از ویژگیهایش روشمند بودن، استفاده از داده های تجربی ، استدلال منسجم  است.

 

 وقتی می گوئیم یک رویکرد اجتماعی لزوما منظور نظریه جامعه شناختی نیست. بلکه یک تحلیل اجتماعی است .

مثلا از ادبیات فارسی : مردم ، رفتار انسانی ، مسائل فرهنگی و مربوط به جامعه در منابع و متون ادبی چگونه بازتاب داده شده اند؟

 

مهم : هر نظریه جامعه شناختی یک نظریه اجتماعی است. ولی هر نظریه اجتاعی یک نظریه جامعه شناختی نیست.

 

رویکرد اجتماعیات در ادبیات فارسی در آن دوران که در ایران شکل گرفت، اصولا یک رویکرد اجتماعی بود. و از خصوصیاتش این بود که ادبیات را محدود به ادبیات نخبگان و متون فاخر و کلاسیک ادبی  می دید.  ادبیات عامه پسند را در نظر نمی گرفت.

 

چیستی اجتماعیات در ادبیات فارسی: ( آنگونه که در آن دوران شکل گرفته بود)

یک رویکرد تحلیلی توصیفی به متون ادبیات فارسی مبتنی بر ناسیونالیسم و پوزیتیویسم .

 

اجتماعیات در ادبیات در تاریخ نیم قرن، مراحل مختلفی را طی کرده است.

 

در مراحل اولیه اندیشه اصلی ( ایده اصلی) اجتماعیات در ادبیات فارسی ،

استخراج مضامین و موضوعات اجتماعی در ادبیات فارسی بود . ادبیات فارسی مبنا و هدف این رویکرد بود.

اما در مراحل بعد ، توصیف شرایط اجتماعی تاریخی دوره های مختلف ادبیات فارسی به این رویکرد اضافه شد. اگر از حافظ ، مولانا و ... صحبت می کنیم ، علاوه بر مضامین اجتماعی آثارشان ، در مورد دوره ای که در آن زندگی می کردند نیز بحث تاریخی می کنیم. به این دلیل که رشته تاریخ و تاریخ نگاری به عنوان یکی از ارکان ناسیونالیسم در کنار ادبیات داشت رشد می کرد.

جرج رابینشتن ، راجع به ایران پیش از اسلام و پس از اسلام ، تاریخ ایران باستان ، شناسایی بیستون ، و مطالعات باستان شناسی ، کار کرد.

 

 

در گذشته تاریخ بر اساس مجموعه حوادث  و رویدادها همراه با جغرافیا نوشته می شد. از دروه مشروطه به بعد ، تاریخ سلسله های مختلف را نوشتند . یک قرائت بر اساس دوره های پادشاهی شکل گرفت . این تفکر بنیان ناسیونالیسم خاصی داشت.

مطالعات تاریخی آمد به کمک ادبیات فارسی. به زندگینامه نیز توجه میشد.

 

ولی قدرت اینکه تحلیل تبیینی از رابطه بین مضامین 2 حوزه ادبیات و جامعه ارائه دهند را نداشتند . توانایی اینکه بتوانند بین فرم و محتوای شعر حافظ و ساختار های اجتماعی و جامعه  و.... روابط را مورد تحلیل قرار دهند عاجز بودند.

 

عمده کارهایی که انجام شده در این 3 محورد بوده است:

1-     استخراج مضامین و موضوعات اجتماعی در ادبیات فارسی ....

2-     توصیف شرایط اجتماعی تاریخی دوره های مختلف ادبیات فارسی

3-     زندگینامه

 

  کتابهایی را که به عنوان تحلیل اجتماعی حتی جامعه شناختی ، روابطی بی محتوا و بی معنا بدون پایه و اساس علمی ، بودن تفکر و تلاش انجام شده به چاپ رسیده اند را باید با دقت مورد نقد قرار داد و توجه نمود که بسیاری از این نوع کتابها کار علمی نیستند . همچنین گفتمان نگاه معصوم و اسلام گرا بودن شاعران کلاسیک ایران  قابل انتقاد است زیرا مانند دوره ای که گفتمان میهن پرستی به نفع حکومت شاهنشاهی بود ، و همین شاعران را با گفتمان ایران پرستی معرفی می نمودند ، یکسویه نگر و غیر منطقی است.

 

اما از سوی دیگر همچنین کتابهای ارزشمند و گرانبهایی که با زحمت و بر اساس کار فکری دقیق  انجام شده ،مانند  کتاب " زمینه اجتماعی در شعر فارسی"  نوشته محمد رضا شفیعی کدکنی را که با رویکرد اجتماعی و تواضع انجام شده ، به عنوان یک نمونه برجسته و ارزشمند جهت مطالعه معرفی و توصیه می گردد.   

 

توجه: در این جلسه یادآوری شد که از وب سایت دکتر فاضلی قسمت مردم نگاری ، بخشی که راجع به فیلم " فراری " نوشته شده را بخوانیم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:13  توسط نرگس خضرائی | 
 

 

 

در ابتدای  جلسه هفتم ، یکی از دانش آموختگان کارشناسی ارشد، آقای امیر خراسانی  با بیان استدلالی  و بر پایه مطالعات عمیقی که در زمینه جامعه شناسی هنر و ادبیات داشته اند، کنفرانسی راجع به سه فصل اول کتاب " نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات" نوشته خانم راودراد ارائه دادند.

 

     در مقدمه کنفرانس ایشان  راجع به تفاوتهای هنر با معرفت ها ی دیگر و علوم ، در بعد نظری بحث نمودند و گفتند که ابهام در هنر و ماهیت به شدت کیفی اش نظریه پردازی در هنر را سخت می نماید.  ابهام نقد در هنر به دلیل آن است که تقسیم بندیهای هنر به مشخصی و سر راستی حوزه های دیگر نیست. مثلا بحث فرم و محتوا که بسیاری افراد به هنگام نقد یک اثر هنری ، فرم را از محتوا جدا نموده و جداگانه مورد بحث و نقد قرار می دهند، درست نیست. زیرا در هنر فرم از محتوا جدا نیست. در حقیقت محتوا از طریق فرم و همراه آن بیان شده و به بیانی می توان گفت آنچنان با هم پیوند درونی جداناشدنی دارند که فرم محتوا را با خود دارد و محتوا فرم را.

   از طرفی متاسفانه ادبیات هنری ما یک ادبیات مسموم و مبهم است ، بسیاری از واژه ها در این حوزه اشتباه بکار میروند. بر خلاف جامعه شناسی که مفاهیم در آن با کمربند ایمنی شان بکار می روند ، در هنر دقت و احتیاط کمتر بود ه است. پس  ابتدا باید واژه ها را صریحا تعریف و مشخص و از کاربردهای اشتباه پاک نمود  .

 

سپس با بیان مثالی از یک شعر فرانسوی که به فارسی ترجمه نموده و هجی شده جداگانه نوشته مورد بررسی مفهومی قرار دادند. در این مثال نشان دادند که اغلب اوقات وقتی شعری ترجمه می شود بسیاری از معانی ضمنی و حتی استعاره هایی که در زبان اصلی اش داشته را در زبان ترجمه شده از دست می دهد ، مثلا معانی ضمنی ضمیر های مونث و مذکر وقتی به فارسی ترجمه می شوند، یک ضمیر واحد است که آن اشاره های مونث یا مذکر را ندارد.

   بنابر این فرم این شعر در زبان اصلی خودش با محتوا یکی شده و جداناشدنی است.

 

همچنان که مولانا با قصیده قابل تصور نیست، هر کدام از شاعران بزرگ با فرم شعر خود معانی خاصی را به ذهن مخاطب متبادر می کنند.

 

مناقشه بین ذهن و عین در بحثهای نظیر علوم انسانی از پررنگ ترین مناقشه هاست. این کتاب نیز به این مسئله می پردازد. مشخص می کند ما به کدام یک از این دو قطب گرایش بیشتری داریم   تفاوتهای بین روش توصیفی و علی نیز مرتبط به این بحث بیان شده اند.

(در روش علی که عینی و کمی است، رابطه جامعه با سبک حماسی یک رابطه علی و معلولی است.

رویکرد دوم که توصیفی است کیفی و تفسیری است. )

 

  بیشتر مطالب کتاب خانم راودراد بر اساس جامعه شناسی معرفت است. در قسمتهایی رویکرد های سه گانه را توضیح داده اند. نماینده رویکرد ذهنی فلسفی به هنر، هگل است. و کسانی مانند کنت هنر را نیز جریانی از فکر بشری و ایده ای می دانستند. هنر را نیز به عنوان یک ایده نمونه ای از ایده مطلق می دیدند . و پایه های تفکرات رومانتیسم از اینجا شکل می گیرد. رویکرد هگل به هنر شاکله اصلی هنر برای هنر را شکل می دهد. هنری مستقل از مسائل اجتماعی ، هنر خود بسنده.  اما اگر ما ظهور رمانتیسم را از بعد  جامعه شناسی بررسی کنیم ، حرکت هنر برای هنر نیز خود جنبه های اجتماعی اش آشکار می شود.

در رویکرد هنر برای هنر ، هنرمندان به دنبال هویت بودند به خاطر سستی دربار بعد از ویکتوریا. رویکرد هنر برای هنر پایه های نظری اش را از اندیشه های هگل گرفت.

اما اگر این رویکرد را مورد نقد علی قرار دهیم ، مشخص می شود که آنوقت باید هنری فارغ  از جهان در نظر بگیریم که اشتباه و غیر منطقی است.

   همچنین هگل می گفت با آغازقرن 19 هنر در حال مرگ است. که باید دید منظور او از مرگ چه بوده و چرا این اعتقاد را داشته.

همچنین حرفهای تولستوی در مورد گفتگوی درباره هنر ، در این کتاب مهم است.

 

 

موضوع جامعه شناسی هنر:

 

در ادامه کنفرانس در بحث از نکات مهمی که موضوع جامعه شناسی هنر را تشکیل می دهند بحث شد و مطالب زیر عنوان گردید:

 

1-     رویکرد ذهنی بر پایه اندیشه های هگل

-رویکرد هنر برای هنر-هنر به مثابه یک ایده-هنر خودبسنده و خود بنیاد

-مکتب رومانتیسم

-بحث مرگ هنر هگل

-منتقدانی که نظرات هگل را مورد نقد قرار داده اند.

 

 2- تولستوی هنر را ابزار ارتباط می داند

تولستوی و کروچه بیانگرایان هستند. به بیان هنری معتقدند.

 

(اما باید توجه نمود که  آثار هنری تاثیراتی در حجم بزرگ متناقش با بمباران عظیم دارند. )

 

3-کروچه تعریفی متفاوت از تعاریف قبلی ، از هنر ارائه می دهد. خیلی خصوصیات را از هنر سلب می کند و تعریف سلبی ارائه می دهد. هنر حیات مادی نیست ، واقعیت مادی نیست. رنگ هنر نیست ، کلمات به ذات خودشان هنر نیستند.

 

4- کروچه حرف تولستوی را فلسفی تر جدیدتر و انتزاعی تر می گوید. کروچه لذت را از هنر سلب می کند. می گوید هر چه لذت آفرین باشد صرفا هنر نیست. امر اخلاقی را از هنر سلب می کند. و می گوید هنر حوزه عواطف و احساسات است. کروچه نقش خیال را در هنر مطرح می کند در حالیکه پیش از آن نگاه به هنر نگاهی فلسفی بود.

 

5-نگاه جامعه شناسان به هنر: اغلب کتابهایی که نوشته اند با نگاه مارکسیستی است. از ادبیات مارکسیستی استفاده نموده اند.

 

 

-         کتاب " تاریخ اجتماعی هنر" : بینش هاوزر به هنر بار جامعه شناختی قوی دارد.

-         هاوزر تاریخ هنر را بررسی می کند و تمام مبانی هنری را تا اندازه ای ساخت اجتماعی می داند. فقط انگیزه هنری را مستقل می داند.

-         اگر هنر اجتماعی و زمانمند و مکانمند است، مسئله شاهکارهای هنری که بی زمان و بی مکان و در زمانهای مختلف معنا دار هستند  چیست؟ می گوید آنها تامیت عمیق دارند.

 

در این کتاب مسئله ارتباط هنر با زمان و متریا ل هنر و فرم مطرح می شود. سطح استعاری هنر و اهمیت آن بیان می شود. هنر به عنوان زبان خود مرجع توضیح داده می شود.

بسیاری معتقدند که هنر ماهیتا استعاری است، منتها تکوین جامعه به استعاره ها جان میدهد یا استعاره ها را می کشد.

 

یاد آوری: رویکرد ها متفاوت است ، برخی به جبریت اجتماعی هنر چنان معتقدند که می گویند مسائل اجتماعی و زمان و مکان فرم و محتوای هنر را شکل می دهد. اما برخی معتقدند که هنر خود پایه های مستقل دارد ولی شرایط اجتماعی بر آن اثر می گذارد و متقابلا از آن تاثیر می پذیرد.

 

در پایان کنفرانس کتابهایی را معرفی نمودند که به شرح ذیل است:

 

1-     " زیبائی شناسی هنری" نشر گام نو

2-     " هنر چیست؟" نوشته تولستوی ، ترجمه کاوه دهقان ، انتشارات امیر کبیر

3-     " فلسفه هنر از دیدگاه مارکس" نوشته میخائیل لیفشیتس

4-     " فلسفه هنرها" گوردن گراهام ، انتشارات ققنوس

5-     " در آمدی تاریخی بر نظریه ادبی" نشر چشمه

6-     " شناخت شعر( شعر و شناخت) " ضیاء موبد ، انتشارات مروارید

7-     " جامعه شناسی ادبیات" مرحوم پوینده

8-     " نظریه ادبی" برتنز

9-     "مدرنیسم"

10-" پسا مدرنیسم" 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توضیحات دکتر فاضلی  در مورد مفاهیم تحلیلی و توصیفی و تفاوتهای آنها:

 

مفاهیم تحلیلی روابط بین اجزا را توضیح می دهند و تفسیر ارائه می دهند. مفاهیم توصیفی چیستی را توضیح می دهند.  البته برخی مفاهیم هم توصیفی و هم تحلیلی هستند. بستگی به متن دارد. مقوله سبک و محتوا نیز همینطور است. سبک و محتوا هم توصیفی هستند هم تحلیلی. بستگی به بافتی دارد که در آن استفاده می شوند. باید بگوئیم منظورمان از فرم دقیقا چیست . منظورمان از محتوا چیست و کدام سطح از محتوا مورد نظر ماست؟

و گاهی مفاهیم فرم و محتوا مربوط می شوند به رابطه بین فرم و محتوا.

 

 

 

تفاوت روش کمی با روش کیفی:

در روش علی که عینی و کمی است، رابطه جامعه با سبک حماسی یک رابطه علی و معلولی است.

رویکرد دوم که توصیفی است کیفی و تفسیری است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:55  توسط نرگس خضرائی | 
به زودی در این قسمت نگارش می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 18:46  توسط نرگس خضرائی | 
 

 

 

نقدی بر کتاب " نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات" : (تا پایان فصل 4)

 

کتاب " نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات " ، تالیف خانم دکتر اعظم راودراد، کتابی است بسیار مفید و ارزشمند حاوی مطالبی بسیار مهم و کلیدی در حوزه نظری جامعه شناسی هنر و ادبیات . در این کتاب ایشان خلاصه و چکیده نظریه ها و رویکردهای اندیشمندان بزرگ حوزه جامعه شناسی هنر و ادبیات را توضیح داده و در بسیاری قسمتها با مقایسه یا طرح جوانب مختلف به نقد و بررسی این آراء و نظریات پرداخته اند.

        همانطور که گفته شد ، کتاب در مجموع بسیار آموزنده و مفید است و نگاه خواننده را چه از پیش به نظریات این حوزه آشنائی داشته باشد و چه مانند من دانشجویی باشد علاقمند به دنبال کسب آگاهی و آشنایی، وسیع و عمیق می نماید و او را به تفکر بیشتر و دقیق تر فرا می خواند.

    البته  من به عنوان یک خواننده که برای اولین بار در زمینه جامعه شناسی هنر و ادبیات مطالعه می نمودم ضمن یادگیری از این کتاب ، به مشکلاتی نیز برخورده ام. از جمله اینکه از شیوه بیان و نقد و مقایسه های پیشرفته خانم راودراد، احساس می نمودم مخاطب این کتاب باید کسی باشد که از پیش نظریه های اندیشمندان جامعه شناسی هنر و ادبیات هر کدام را جداگانه و بطور نسبتا کامل و مفصل و دقیق از کتابهای خودشان مطالعه نموده باشد، یک احاطه اولیه نسبت به این نظریه ها و اندیشه ها داشته باشد ، اکنون در این کتاب تالیف خانم راودراد، به یک نگاه عمیق تر و چند جانبه تر از بحث و نقد برسد.

        چرا که حجم کتاب نسبت به حجم مطالب مطرح شده بسیار کم است یعنی چکیده حجم بسیار بزرگ و وسیعی از نظریه ها به صورت نقد شده در این کتاب بطور خیلی فشرده آمده که برای من خواننده در بسیاری از قسمت ها ایجاد ابهام های بی پاسخ و تناقض ها و تعارض های مفهومی عجیبی می نمود. بطوری که حتی در قسمتهایی که فکر می کردم مطلب را درک نموده ام پس از پیش رفتن و خواندن چند صفحه بیشتر متوجه می شدم که مطالب قبلی را فراموش نموده ام. مطالب بیش از حد چکیده و فشرده به نظر می رسیدند ، مخصوصا شرح نظریات اندیشمندان. در واقع به نظر می رسید بیشتر از اینکه با نظریات اندیشمندان مختلف به صورت واضح و دقیق آشنا شوم ، بیشتر مطالب ، حاوی نقد این نظریات بود که بسیار ارزشمند است فقط مشکل این بود که خواننده ای را می طلبد که آشنایی کامل قبلی با نظریات مختلف اشاره شده را داشته باشد.

      در این زمینه مثالهایی را مطرح می نمایم:

در صفحه 13 پاراگراف اول خط سوم می گویند: " .. و از این دیدگاه در حقیقت جامعه شناسی معرفتی است که قانون سه مرحله ای معروف خویش را وضع می کند. " قانون سه مرحله ای چیست؟ در صفحه قبل راجع به 3 رویکرد به جامعه شناسی هنر بحث آغاز شده ولی در مورد قانون سه مرحله ای توضیحی داده نشده است.

بخشهایی از نظریات اندیشمندان به صورت نقل قول آمده که یا در ترجمه روان نبوده اند یا باز به خاطر عدم آشنایی خواننده به کل نظریه ، ثقیل و مبهم به نظر می آیند. مثلا در صفحه 22 آخرین پاراگرف آمده : " تعریف شهودی هنر متضمن نفی دیگری هم می باشد، به این معنی که هنر یک نوع ادراک به وسیله مفاهیم نیست. ادراک به وسیله مفاهیم که ساده ترین شکل آن ادراک فلسفی است همواره حقیقت جویی می باشد یعنی پیروان این نوع ادراک هدفشان پایدار نمودن حقیقت است ، در برابر خلاف آن یا تنزل دادن خلاف حقیقت است، بدین معنی که می باید آن را جزئی از تجلی خود حقیقت تلقی کرد و لحظه گذرانی در تحویل حقیقت دانست اما معنی درک شهودی درست فرق نگذاشتن بین حقیقت و خلاف حقیقت است اصیل دانستن تصور است به اعتبار نفس تصور، تصدیق این نکته است که جای تصور جز در عالم معنویات صرف نیست. ..."

  البته معنی و مفهوم کل  این پاراگراف هم پس از چند بار خواندن روشن شد ولی به نظر می رسد از نظر جمله بندی یا ترجمه و بیان می توانست روان تر و واضح تر بیان شود، و بسیاری از قسمتهای دیگر کتاب.  به علاوه در جمله آخر، اینکه جای تصور جز در عالم معنویات صرف نیست آیا به معنی بروز هنری تصور است؟ که  مثلا یک  نقاشی یا قطعه  موسیقی ظهور عینی تصور هستند؟ این نکته در این قسمت مبهم است.

مثالی از تناقض ها اینکه در قسمتی که راجع به اندیشه های هگل بحث می شود، بین  2 جمله از 2 صفحه تناقض مفهومی ایجاد می شود:

     در صفحه 37 آخرپاراگراف دوم آمده : " پس تصور به عنوان عضو فعالیت هنری از علم جدا شده است. از طرف دیگر ، اگر با هنر به شیوه صرفا روشنفکرانه برخورد کنیم، ویژگی تعالی بخشی آن نابود خواهد شد. " و در صفحه بعد، صفحه 38 پاراگراف دوم آمده:

" به همین دلیل است که هگل می گوید ، امروز در مقایسه با گذشته ، نیاز شدیدی به یک فلسفه وجود دارد. در گذشته هنر می توانست کاملا حس زیبایی فرد را ارضا کند، در حالی که امروز هنر توجه روشنفکرانه را طلب می کند. "

 

از مثالهای دیگر موارد ابهام: در صفحه 62 منظور از هنر والا و هنر پائین و ارتباط آنها با هنر متعهد که قبلا صحبتش شده مشخص نیست. یا در صفحه 80 اینکه گفته شده " حاملان جهان نگری مدرنیسم ، هنرمندان بورژوا هستند " دلیلش نا مشخص است.

در صفحه 84 دو جمله از یک پاراگراف در حالیکه به نظر می رسد مفهوم منسجمی را قرار است توضیح دهند خود شان یکدیگر را به شکل مبهمی نقض می کنند:

     " درک فرد از جهان اجتماعی محدود به موقعیت اجتماعی و زمینه تاریخی اوست. این محدودیت ها از نظر دووینو، هنرمند را از تولید یک فهم جهانی از واقعیت باز می دارد، چرا که هنرمندان، خودشان توسط عصر و زمان خود فارغ از پایگاه یا طبقه ای که در آن هستند، تعیین شده اند. "    اینکه گفته شده" فارغ از پایگاه و طبقه ای که در آن هستند "غیر قابل قبول  و متناقض با" محدود به  موقعیت اجتماعی" است که در جمله اول اشاره شده.  چون در واقع پایگاه و طبقه خود موقعیت اجتماعی نیز هستند.

 

به عنوان یک نمونه دیگر در صفحه 93 ، پاراگراف دوم ، جمله "...تجربیات فردی هنرمند به عنوان فرد با وجود تخیل خلاق وی محدود است.... بنابراین روند تشریح جزییات یک روند پیچیده است که باید توسط نسل های متعدد انجام شود."

                    با جمله " اگر چه تنها گروههای ممتاز دارای جهان بینی هستند و می توانند آگاهی جمعی خود را بنا کنند، جهان نگری تنها در آگاهی فردی اعضای گروه ، من جمله فرد هنرمند، که می تواند این جهان بینی را در اثر هنری خودش منعکس کند، وجود دارد."

               در تناقض است یا متناقض بیان شده اند .

 

مثالهای فراوان دیگری از موارد تناقض و ابهام وجود دارد .یک نمونه دیگر اینکه در صفحه 106 ضمن اینکه مفاهیم تقلیل ناپذیری ارزش زیباشناسی یا تقلیل گرایی جامعه شناختی روشن نشده اند، در بحث نظریات جانت ولف ، جمله " وی اندیشه تقلیل ناپذیری ارزش زیباشناسی به معادل های اجتماعی سیاسی و ایدئولوژیک را به عنوان تم مرکزی بحث خود در کتاب سابق الذکر مطرح می کند. " با برخی جملات دیگر متناقض است.

مثلا با جمله " به عقیده جانت ولف ارزش زیباشناختی همواره توسط سیاست تعریف شده است. وی احتمال وجود هر گونه معیار و استاندارد عینی برای ارزشیابی آثار هنری را مردود می شمارد و معتقد است که هنر همواره سیاسی است."

و اینکه در صفحه 106 گفته شده " جانت ولف با انتقادش از تقلیل گرایی جامعه شناختی و با تاکید این مطلب که هنر ویژگی تقلیل ناپذیر خودش را دارد..." با اینکه در صفحه 108 گفته شده

" اگر چه در جای جای کتاب بر خود مختاری نسبی هنر تاکید می کند ، اما در توضیحات عملی وی همواره یک نگاه جامعه شناختی تقلیل گرایانه غلبه دارد. " در تعارض است.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:16  توسط نرگس خضرائی | 
  

 

 

در این جلسه در مورد 2 روش تحلیل متون  صحبت شد:

 1- تحلیل گفتمان

 2- تحلیل محتوای کیفی

 

            مهمترین موضوع در جامعه شناسی هنر ، یافتن شیوه پیوند و نسبت ها و رابطه های بین جامعه شناسی و هنر است. مفاهیم جامعه شناسی و هنر تئوریک و نظری هستند.

    وقتی مثلا می گوییم جامعه ،  منظور از جامعه چیست؟

               ما صرفا از یک روش تحلیلی می توانیم واقعیت عینی جامعه را درک کنیم نه یک روش توصیفی. ما بر اساس رویکردی که از جامعه داریم ، جامعه را معنا می کنیم. جامعه مجموعه افرادی است که در یک سرزمین زندگی می کنن؟ طبقات ، فرهنگ ها ، رنگها ، لباسها  و ... را شامل می شود. این افراد و  مجموعه نمادها و نشانه ها  یک انسجام و یک کلیت را شکل می دهد، ولی اجزاء خودش را هم دارد. خیلی هم منسجم نیست. ظاهر و کل یکپارچه است ولی نه کاملا. و منظور ما از ایران چیست؟ کدام ایران؟ ایران در هر دوره هم از لحاظ جغرافیایی ، جمعیت ، فرهنگ و ... متفاوت بوده است.

 

جامعه به کمک مجموعه ای از مفاهیم تعریف و شناخته می شود. در " گفتمان" سعی می کنیم موجودیت پیچیده و انتزاعی جامعه را بشناسیم.

     گفتمان دو معنا دارد: 1-یک معنای زبانشناسانه

                               2-یک معنای جامعه شناسانه

 

گفتمان در معنای زبانشناسانه: اشاره به یک سری کیفیات زبانی در مورد رابطه بین واژگان و اجزاء تشکیل دهنده زبان

 

 

گفتمان در معنای جامعه شناسانه: نظامی از ایده های منسجم و انسجام یافته که گاهی ما به عنوان جریان مثلا جریان  مارکسیسم یا روند یا مکتب مارکسیسم  تعریفش می کنیم.

 

تفاوت گفتمان با جریان:

      گفتمان علاوه بر ویژگیهای ایده ای خصلت متن هم دارد . به عنوان یک متن که نظامی از نمادها و نشانه هاست و وجه زبانی هم دارد.

 

مثلا گفتمان مارکسیسم نظامی از ایده هاست که  مشترکاتی هم از لحاظ اهداف سیاسی اجتماعی اقتصادی و ... دارد.

گفتمان به متن، به کلمات و خصلت زبانی جریانها اشاره دارد. و یک مفهوم روش شناسانه هم دارد. به مثابه یک روش برای شناخت جامعه بکار می رود ، روشی است  برای شناخت جریانها.

 

تحلیل گفتمان های ادبی: هر کدام از موارد جلسه قبل ( 4 نسبت میان جامعه  و هنر) یک گفتمان بودند و هر کدام روش و مفاهیم خودشان را دارند.

 

 

در جامعه شناسی هنر ما به تحلیل گفتمان و تحلیل محتوای کیفی آثار هنری و ادبی  می پردازیم

 

ما به 2 روش و 2 رویکرد نیاز داریم: 1- شناخت جامعه 2- شناخت درون مایه سبکی محتوایی اثر یا آثار

 

تحلیل محتوای کیفی کمک می کند که محتوای اثر هنری را استخراج کنیم.

تحلیل گفتمان کمک می کند جامعه را بشناسیم.

و هر دوی اینها که ترکیب می شوند ، کاربرد همزمانشان باعث می شود تلاقی ها و تفاوتهای اثر هنری و جامعه را کشف کنیم.

 

 

در ادامه یکی از دانش آموختگان کارشناسی ارشد کنفرانس بسیار جالب و مفیدی در مورد آثار مخملباف ارائه دادند که بنا به خواست خودشان  فعلا تا زمان چاپ آن مطالب را در وبلاگ نمی گذاریم.

 

توجه: در این جلسه یادآوری شد که وبلاگ و وب سایت دکتر فاضلی ( قسمتهای جامعه شناسی هنر و ادبیات) مطالعه شود . هر دانشجو نیز نقد خود از کتاب خانم راود راد را در وبلاگ خود بگذارد.

 

توجه :

برای جلسه آینده از وب سایت استاد ، مقاله جامعه شناسی ادبیات را بخوانیم ، پرینت بگیریم ، نظر بدهیم و به کلاس بیاوریم.

 

 

کنفرانس خانم نسترن سبزه کار:

 

سینمای مخملباف:

 

هر اثر هنری فقط یک منبع تجربه شخصی نیست، تلاقی اش با اجتماع خیلی مهم است. از سه زاویه می توان آنرا بررسی نمود:

 

1- شرایط روانی

2-شرایط جامعه شناختی

3-شرایط سبکی

 

مقایسه آثار مهرجویی و مخملباف :

فیلم های آقای مهرجویی و آقای مخملباف ، تفاوت سبکی دارند. آثار مهرجویی متعلق به زمان و مکان نیست. خاصیت فرازمانی و فرامکانی دارد. آثار مخملباف ، پویا و متاثر از شرایط زمانی است.

نقش هنرمند:

در ایجاد هر اثر هنری 3 نقطه با هم برخورد دارند: جامعه ، هنرمند ، و اثر هنری.

هنرمند مشخصه های روانی خاص دارد.

نقش هنرمند: مخملباف محدودیتها را نمی پذیرد ، خلاقیت خاصی را بوجود می آورد.

 

بین هنرهای مختلف: اهمیت سینما ، سینما تنها هنری است که از همه هنر ها در مصرف عمومی تر است. عام و عامیانه تر از ادبیات نیز می باشد.

 

فرانچسکو آلبرونی در مورد سینما می گوید : پدیده مهمی است که با آن می توانیم قرن 20 را بشناسیم.

در قرنهای مختلف ، هنر معماری ، تاتر ، موسیقی برجسته بودند.

قرن 19 ملودرام و رمان نقش مهمی ایفا می کردند و

، قرن 20 سینماها توانستند به بیان ارزشها در سطح جهان ، و کنار زدن موانع سیاسی و مذهبی بپردازند. برخی نیز این ویژگیها را برای تلویزیون بر می شمارند ولی تلویزیون وابستگی به زمان و مکان دارد.

 

تفاوت جایگاههای هر هنر در هر جامعه ، به خاطر تاثیرپذیری هنر از شرایط اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی و ... آن جامعه است.

 

 

دلایل تفوق سینما به هنر های دیگر در قرن 20:

 

سینما تنها هنری است که می تواند موانع سیاسی مذهبی را کنار بزند ، از تلویزیون کمتر محلی و بیشتر جهانی است. سینما وابسته به زمان و مکان نیست. و هنری کامل است ، همه هنر ها را در سینما داریم.

 

آثار سینمایی و فیلمها مانند مستندات فرهنگی عمل می کنند. بیانگر دوره خودشان هستند. حتی اگر نخواهند ، انعکاس دهنده برخی از شرایط جامعه خودشان هستند.

بیانگر یک طرز تفکر هستند که از آن جامعه بلند می شود.

 

 

در سال 1279 شمسی سینما توسط عکاس باشی مظفرالدین شاه  در ایران وارد می شود . سینمای ایران به دو دوره قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تقسیم می شود.

2 موج نو در سینمای ایران عبارتند از:

1- موج نوی قبل از انقلاب: قیصر ، گاو ، آرامش در حضور دیگران ، گوزن ها و ...

2- موج نوی بعد از انقلاب: بعد از پیام امام :

موج نو در دهه 60 ، کارهای محسن مخملباف یکی از بنیانگذاران حوزه هنری بود.

 

حوزه هنری : اول انقلاب فیلمهای مذهبی ایدئولوژِیک ساخت .

بعد تغییر مسیر یافت. مخملباف سابقه مبارزاتی داشته ، نمایشنامه هایی نوشته بود که مذهبی و ایدئولوژیک بودند.  با این هدف وارد سینما می شود که پیامهای مذهبی اش را انتقال بدهد.

پس اولین دوره آثار مخملباف : پیامهای انقلابی و ایدئولوژیک دارد.

سال 61 ، مخملباف فیلم " توبه نصوح" که یک فیلم ایدئولوژیک و انقلابی است می سازد.

بعد از آن فیلم " دو چشم بی سو" و...

مخملباف 18 فیلم در طی چندین سال می سازد و می بینیم که در هر زمان و دوره با توجه به شرایط اجتماعی هر دوره فیلم ساخته است.

امروزه جامعه شناسی از شناخت هنر به شناخت جامعه می رسد.

 

رابطه نظام اجتماعی فرهنگی: هنر از نظام فرهنگی ایدئولوژیکی می آید در نظام اجتماعی مصرف می شود.

 

 

تحلیل گفتمان:  2 مفهوم گفتمان عبارتند از : زبانشناسی و جامعه شناسی

جریانهای سیاسی ایدئولوژیک اجتماعی هر دوره خاص متن هر دوره است، که هر کدام خود سازنده جامعه است.

آثار هنری فرهنگی از جمله فیلمها را می توان به  2 روش تحلیل نمود:

روش تحلیل گفتمان و روش تحلیل محتوای کیفی

 

3 نکته مهم درباره گفتمان ها :

1- گفتمانها ممکن است جریانها ، ایدئولوژِی ها و ... باشند.

2- این جریانها ، ایدئولوژی ها و ... از جامعه تاثیر پذیرفته اند. از شرایط اجتماعی اقتصادی فرهنگی سیاسی تاثیر پذیرفته اند.

3- گفتمانها در عین حال شکل دهنده به واقعیتهای اجتماعی نیز هستند ، فقط بازتاب دهنده نیستند.

 

 

در جامعه شناسی فیلمهای مخملباف باید توجه نمود که مخملباف با توجه به کارنامه اش چگونه در فیلمهایش جامعه را بازنما کرده و در عین حال این فیلمها چگونه تاثیرگذار بر جامعه بوده اند و این فیلم ها و جامعه هر دو محصول یک گفتمان هستند. هر دو درون یک گفتمان شکل گرفته اند.

 

هر دوره ارزشهای اجتماعی سیاسی فرهنگی که در جامعه هست را شناسایی و بازتاب می کند.